كه غمخوارگى كنند » « 1 » با فرش و طرح مكتب و ديگر ضروريات در اختيار نوآموزان قرار دهند در پايان مىخوانيم كه در وقفنامه براى اطفال سرراهى و مرغان هوا ، نيز دلسوزى شده است .
تربيت اطفال سرراهى :
« اطفال كه به راه مىاندازند ايشان را برگيرند و اجرة دايگان و ما يحتاج ايشان بدهند تا آنگاه كه بزرگ شوند و به سن تميز رسند صنعتى يا پيشهيى توانند آموخت . » « 2 »
« انواع مرغان كه در شش ماه زمستان كه سرما و برف باشد گندم و گاورس مناصفه بر بام ريزند تا بخورند و هيچكس آن مرغان را نگيرد و هركه قصد ايشان كند در لعنت و سخط حق تعالى باشد و متولى و ساكنان بقاع مانع و معترض شوند و الا آثم باشند » « 3 » ( يعنى گناهكارند ) .
جهت بيوهزنان درويش كه هرسال از براى ايشان پنبه بدهند تا مايه سازند از پانصد نفر بيوهزن كه يكى را چهار من پنبه محلوج بدهند . » « 4 »
« سبوى و كوزه كه غلامان و كنيزكان و كودكان بشكنند متولى ، امينى را در شهر تبريز نصب گرداند تا هرگاه كه آن جماعت آب كشند و سبوى ايشان بشكند و از خداوندگان بترسند تحقيق كرده ايشان را آن امين عوض دهد . » « 5 »
« راهها را از سنگ پاك كردن پول ( يعنى پل ) بر جويها بستن از شهر تبريز تا به مقدار هشت فرسنگ از حوالى و جوانب آن بر وجهى كه در دفتر مفصل است » « 6 » در كتاب حبيب السير نيز به شروط اين وقفنامه تاريخى اشاره شده است ، تقريبا تمام مواد اين وقفنامه جنبه عمومى دارد و براى كمك به طبقات محروم و تأمين منافع مردم بينوا تنظيم شده است : « . . . ديگر آنكه پنج نفر معلم و پنج نفر معيد تعيين فرموده كه در مكتب نشسته ، پيوسته ، صد نفر كودك يتيم را قرآن تعليم دهند ، و وجه معيشت معلم و متعلمان را از اوقاف و اصل فرمايند و مقرر كرد كه هركودكى كه قرآن تمام كرد چه مبلغ به معلم هديه دهند و چه مبلغ خرج ختان او نمايند و فرمود كه جهت مكتبخانه هرسال صد مجلد مصحف مجدد بخرند و پنج ضعيفه را جهت غمخوارى صبيان مواجب دهند ، ديگر آنكه هرسال دو هزار توپ پوستين از پوست گوسفند خريده به مستحقان برسانند ، ديگر آنكه اطفالى را كه بعضى از ضعفا بر درهاى بقاع و سرهاى راه مىاندازند بردارند و دايه به اجرت گيرند كه تعهد حال ايشان نمايند ، ديگر آنكه در سالى شش ماه كه هوا سرد باشد ، چند خروار گندم و ارزن بر بامهاى بقاع مذكوره ريزند تا طيور برچينند ، و هيچكس آن مرغان را نگيرد . . . ديگر آنكه هرسال پانصد بيوهزن عاجز دو هزار من پنبه محلوج دهند ، چنانچه حصه هريك چهار من باشد ، ديگر آنكه متولى امينى در تبريز نصب كنند تا هرگاه غلامى يا كنيزكى ظرفى را كه جهت آب كشيدن برداشته باشد ، بشكند و از مالك خود بترسد ، آن را عوض خريده به وى دهد ، ديگر آنكه از هرجانب تبريز تا هشت فرسخ شوارع از سنگ پاك كنند و بر انهار
هامش
( 1 و 2 و 3 و 4 ) . تاريخ مبارك غازانى ، از ص 48 به بعد .
( 5 و 6 ) . همان كتاب ، ص 48 به بعد .