تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 859

مساهمون:

ص٨٥٩
بعد به ذكر املاك ، اراضى و باغها و خانه‌هاى خود مىپردازد و در مورد كتابها مىنويسد : « آنچه كتاب دارم به فريدون ميرزا بخشيده‌ام . . . آنچه در پيش زنهاست خواه عقدى ، خواه متعه ، همه را به خودشان بخشيدم . . . راضى نيستم احدى به آنها حرف بزند . . . از شاه توقع دارم كه در امر اولاد من دقت كند ، و سرخودشان نگذارد ، و به در خانه‌ها محتاج نشوند همه بايد مطيع امر و نهى محمد ميرزا باشند . » بعد به ذكر املاك و دارايى خود در تهران مىپردازد . تقريبا در اواخر وصيت‌نامه مىگويد : « از جانب من به پادشاه روس نوشته شود كه آنچه در زندگى من وعده‌ها به من و اولاد من مىداد ، در سر عهدش و وعده‌اش عمل كند ، لايق او نيست كه خلاف قول خودش بكند و عمل نكند . . . » « 1 » با اين‌كه بعضى از صاحب‌نظران در انتساب اين وصيتنامه به عباس ميرزا ترديد كرده‌اند و جمعى آن را مجعول و مبتنى بر علل سياسى دانسته‌اند ، چون حاوى بعضى اطلاعات اجتماعى است ، به ذكر قسمت‌هايى از آن مبادرت كرديم .

يك مصالحه‌نامه :

در تاريخ سوم ربيع الاول 1259 قمرى ، در زمان پادشاهى محمد شاه قاجار ، به موجب وقفنامه ، منوچهر خان معتمد الدوله يك رشته قنات موسوم به گل‌افشان را به محمد حسن خان سردار ايروانى صلح نموده است . اينك جمله‌اى چند از آن وقفنامه « و اما بعد ، غرض از تحرير اين كلمات شرعية الدلالات واضحة البينات و خلاصه از مفاد كتاب صواب و خطاب مستطاب شرعى المبدء و المآب كه مرقوم قلم . . . مىگردد ، آن است كه سركار نواب كامياب . . . بالطوع و الرغبه و الاختيار مع كمال طيب النفس ، مصالحهء شرعيه و مقاعده صحيحهء لازمهء جازمه . . . نمودند ، به عاليجاه . . . تمامى يك رشته قنات مسماة به گل‌افشان ، ملكى متصرفى سركار واقعه است در بالاى قصر قاجار . . . با كافهء ملحقاتها الشريعه . . . عارفا عامدا . . . در محدودهء اربعه مفصله . . . شرقيا به رودخانه . . . به مال المصالحه معين . . . و تخليهء يد مالكانهء محقانه از سركار خودشان نمودند و به تصرف شرعى سركار شوكت اقتدار مصالح له دام عزته و اقباله درآمد . » « 2 »

اوقاف مشهد :

حاج سياح ضمن گفتگو از موقوفات امام رضا ( ع ) مىنويسد : « . . . اگر آنچه واقفين شرط كرده‌اند كه ساليانه به مدارس مجانى و مريضخانه‌ها و ميهمانخانه‌ها و ساير آنچه واقفين شرط كرده‌اند خرج شود ، يك سمت ايران از ويرانى خارج مىگردد ، اگر آن مقدار منافع آن متعلق به آن حضرت است . . . به ترتيب ايتام و اولاد فقرا و تعليم ايشان و دستگيرى فقرا و معالجهء مريضان صرف شود ، خراسان گلستان مىشود . . . اما افسوس و صد هزار افسوس . . . از اين مقدار منافع و ثروت لااقل هزاريك به ممر حق و احسان و مقصود واقفان خرج نمىشود . . . بدبختانه هرمبلغى از آن به يك ممر فسق و فجور و فساد و شرارت صرف مىشود و از آن وجوه ، اشرار
هامش
( 1 ) . مجلهء بررسيهاى تاريخى ، سال 6 ، ش 4 ، ص 209 به بعد . ( 2 ) . مجلهء بررسيهاى تاريخى ، پيشين ، سال 5 ، ش 1 ، ص 135 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 859 | مرتضى راوندى