گردنكلفت مىخورند و مىگويند اينقدر كفايت نمىكند حضرت قرض هم دارد . و بايد دانست كه نه شاه و نه وزير و نه متولى ، و نه كسى مىتواند جلوگيرى از اين فساد فاحش و حيف و ميل بكند . قريب ده هزار سيد و ملانماى مفتخور به هرحيله و دسيسه و نداى وااماما و واشريعتا ، هركس را كه بخواهد دست به اصلاح بزند ، با شمشير تكفير هلاكش مىكنند و عالم را به هم مىزنند . . . » « 1 »
حاج سياح در جاى ديگر از سفرنامهء خود ، از قول آقا خان محلاتى مىنويسد كه او مىگفت :
« من دولتآباد را وقف كردهام و شاه مال وقف را غصب كرد . تقديمها فرستادم ، براى شاه ، فيل و كرگدن ، اسب و كالسكه و تفنگ و غيرها ، به قدر قيمت آن ملك بيشتر دادم ، محض اينكه وقف را خلاص كنم ، به جايى نرسيد . » « 2 »
وضع اوقاف در دورهء قاجاريه همچنان درهم و آشفته بود . در دورهء سپهسالار ضمن يك رشته قدمهاى اصلاحى در راه بهبود اوقاف ، گفتگوهايى شد « . . . بايد معلوم گردد آيا متولى اموال و املاك موقوفه ، عايدات آن را صرف خرج مقرر مىكند ، يا صرف معاش خود مىنمايد و ساير موقوف عليه ، بىبهره و بىنصيب و محروم مىگردند ؟
آنچه به تحقق پيوسته ، املاك موقوفه اغلب جزو املاك مردم شده ، و در آن بيع و شرا مىشود ، بلكه صداق زوجات مىنمايند ، به علاوه محصول املاك موقوفه ، مانند املاك اربابى تا به حال سه برابر ترقى كرده است . وقتى كه اصل عايدات موقوفه بنا به آنچه در وقفنامه نوشته شده است ، حيفوميل گردد ، به طريق اولى تفاوت عمل آن . . . در كيسهء متولى خواهد ماند .
پس متوليان بايد با اطلاع حكام ، ثبت صحيح اوقاف را به وزارت اوقاف بفرستند تا قرار مخصوص داده شود ؛ به علاوه لازم است تكليف ماليات املاك موقوفه معين گردد . . . اكنون كه متوليان اصول موقوفه را تيول خويش مىشمارند . . . گرفتن ماليات از آنها ضرورى است . » « 3 »
شورش طلاب
كاساكوفسكى ضمن خاطرات خود در آذرماه 1275 عليه امامجمعه مىنويسد : « موقوفات ؛ املاك و مستغلاتى است كه صاحبان آنها به نفع صغار ، ايتام و فقرا دست خود و ورثه را از آن كوتاه كرده و ادارهء آنها را به متولى واگذار مىكنند . معمولا پس از مرگ وصى يا قيم ادارهء موقوفات به مجتهد كه اعلم و اتقى باشد محول مىشود ، و او مكلف است كه عوايد موقوفات را به مصارفى كه واقف در وصيتنامه نوشته ، برساند . موقوفات تهران قبلا در اختيار ملا على كنى و پس از مرگ او به دستور ناصر الدين شاه به داماد او امامجمعه واگذار شد ، و او مانند سلف خود عوايد اين موقوفات را كه در حدود 24 هزار تومان بود ، به مصارف شخصى مىرساند و طلاب همواره شكايت داشتهاند . پس از مرگ ناصر الدين شاه از بركت آزادى نسبى ، طلاب مدارس علم مخالفت برافراشتند و از ستمگرى امام
هامش
( 1 ) . خاطرات حاج سياح ، پيشين ، ص 132 به بعد .
( 2 ) . همان ، ص 65 .
( 3 ) . انديشهء ترقى ، پيشين ، ص 188 .