تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 858

مساهمون:

ص٨٥٨
مقابل آرد كه حيران و سرگردان از در عجز و سكوت درآيند و در باب تاريكى و تنگى دار القرار قبر دغدغه به خود راه ندهد . . . زنهار و الف زنهار در مقام خيرات و مبرات درنيايد كه من راضى نخواهم بود . زيرا كه در صرف مال و در مصارف بر بعد از ارتحال يوم لا ينفع مال و لا بنون ، نفعى نخواهد داشت . پس عقلا و نقلا ، نتيجه‌اى به غير از فقر و فاقه ندارد . و اگر شما را گويند كه پدر شما را در خواب ديدم كه حلوا مىخواهد ، به فريب ايشان فريفته مشويد ، كه من اين نگفته باشم ، و مرده چيزى نخورد . و اگر من در خواب خود را به شما نمايم و التماس كنم او را اضغاث و احلام دانيد كه من آنچه در زندگى نخورده‌ام در مردگى تمنا نكنم ، و اگر غرما ( - طلبكارها ) ادعا نمايند كه پدر شما به اين مبلغ مشغول الذمه باشد ، حاشا و ثم حاشا مبادا كه اداء نماييد ، كه ذخيرهء من همان و اندوختهء من مختصر در آن است . و اين وصيت‌نامه را مقيد به لغت‌نامه گردانيدم ، فمن بدله بعد ما سمعه فانما اثمه على الذين يبدلونه و اللّه سميع عليم . » « 1 »

قسمتى از وصيتنامهء منسوب به عباس ميرزا

« بسمه تبارك و تعالى ، امروز جمعه يازدهم به نظرم رسيد كه نظر به انقلاب و سوء قضا ، چيزى كه به خاطر مىرسد چند كلمه‌اى نوشته جهت سبكى كار بهتر است . اولا به فضل جناب احديت اميدوارم تا اسراء شيعهء خراسان و استراباد را از قديم و جديد از دست ازبك و تركمن خلاص نكرده قهرا و قسرا مسترد نكنم ، اجل موعود نرسد ، و اين آرزو براى من در دلم نماند ، اگر اجل برسد ، راضى به حركت نعش خود نيستم ، مرا آورده در قسمت شرقى منبر مصلى صفهء صفا دفن كنند . . . احتمال مىرود يك‌وقتى آدم با خدايى پاى خود را بر سر قبر من بگذارد و از آن رهگذر تخفيفى در گناهان من به هم برسد . . . مخارج برداشتن و تنقيح منبر صفهء صفا و استحكام قبر كه به اندك چيزى خراب نشود ، از بعضى هدايا كه حلال است و براى من از پادشاهان فرنگ فرستاده شده و جزيى نمانده است بشود ، نه پول ديگر كه راضى نيستم . . . حتى حج و صوم و صلوة و رد مظالم خود را به كسى مديون نمىدانم مگر به حساب دفتر ، جواب آن هم با اهل دفتر است . » بعد عباس ميرزا به ذكر دارايى منقول و اشياء نفيسى كه دارد مىپردازد و در پايان مىنويسد : « جوهرات هم همين است ، عبث مردم را آزار نكنند ، وصى و وكيل من شاه است . . . آنچه من دارم ، زيادش اسبابى است كه به جهت كار سرحدات و اسباب سرحد فراهم شده . . . كو آدم كه پول را خرج اين نوع كارها كند ، خلاصه اهمال و تغافل برنمىدارد . ميرزا ابو القاسم را پاك به جا آورده‌ايم ، اگر او زنده باشد كار را به او و امير نظام و حاجى آقا محول كنند . اما خوب و بد را از ميرزا ابو القاسم بخواهند كه از او درست‌تر حالا در ميان مردم نيست . . . آنچه مال دولت است ، بايد به مصرف ثغور مسلمانان بيايد . »
هامش
( 1 ) . ميرزا محمد رضا كلهر ، مخزن الانشاء ، تهران ، 1303 ق ، ص 81 به بعد ( به اختصار ) .