تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 857

مساهمون:

ص٨٥٧
و الثنا شود تحريرا فى شهر ربيع الاول سنهء 1324 . » « 1 » وصيت‌نامهء زيرين كه سبك نگارش و انشاء آن شبيه آثار و نگارش مولانا عبيد زاكانى است هرچند هزل‌آميز است ولى چون حاوى نكات و ظرايف بسيار است ، به نقل قسمتى از آن مبادرت مىكنيم .

سواد يك وصيتنامه :

« الحمد للّه الذى خلق الموت و الحيوة ليبلوكم ايكم احسن عملا ، و الصلاة و السلام على نبيه و وصى نبيه و آله و الاوصياء الاصفياء و درين دار فانى كه كتيبهء آن كل من عليها فان است ، چشم هوش نگشودن و در طلبش نفس نسوختن ، عين كورى و از مطلب در نهايت دورى است .
زين دشت نه خار و نه گيا مىماند * زين باغ نه آب و نه هوا مىماند زين جامهء عاريت كه جسمىست سفيد * پوشيدن و كندنى به ما مىماند
حبذا كسانى كه . . . بذر نيكى كاشتند به كريمهء من جاء بالحسنه فله عشر امثالها ، ده مقابل حاصل برداشتند « درين عالم بود الحق نكوكارى ، نكوكارى . » چون اين بنده هيچ‌وقت از اوقات فوت و فتور را به خود راه نداده مرگ را به حوالى خاطر نمىگذاشتم . . . لذات فانى را باقى و جاودانى مىدانستم . . . از قيد اعمال پسنديده و خصال حميده رهايى جسته ، در چراگاه ضلالت جهل داخل اولئك كالانعام بلهم اضل ، گرديده و به نادانى زندگانى مىكرد تا در اين وقت سعادت قرين به حكم
« فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ »
پنجهء اجل گريبان‌گير گرديده به رأى العين مشاهده مىكنيم كه . . . نفس بازپسين و دم آخرين است . . . فرصت از دست رفته و عمر عزيز نه‌چنان‌كه بايد گذشته ، لاجرم از براى تلافى مافات و تدارك آفات . . . واجب دانست كه وصيتنامه قلمى نمايد . . . مشروط به دو شرط ، اول به دليل الوالد سرابيه . . . نوعى زندگى نمايد كه نام اين گمنام بين الانام به نيكى مذكور شده ، گويند رحم اللّه على نباش الاول ، شايد به اين وسيله آمرزش و بخشايشى برد ، و در تنصيص مبانى صفات ذميمه كه عبارت از سور نيست . . . قهر انداختن خالق و گزند خلايق ، كورى بصيرت و خبث سريرت ، ناراستى گفتار و نادرستى كردار ، از خيانت ، امانت ، جنايت ، انكار حقوق ، بىشرمى و عقوق ، كسب مال از ممر حرام ، نه از رهگذر حلال ، تزايد منال به هزار وزر و و بال ، خام‌طمعى و زياد توقعى . . . كاسه‌ليسى ، سخن‌سازى ، . . . غمازى . . . بىشعورى و نادانى و بدگمانى ، بدگويى و بدنفسى ، كامجويى و بوالهوسى من الفضايح و الصبايح . . . كه شعار و دثار اين خاكسار بوده ، چنانچه از مقتضاى طبيعت و اقتضاى طينت او بايدوشايد ، اهتمام تمام به عمل آورده دقيقه فروگذاشت مىنمايد . شرط ثانى آن‌كه بعد از پرواز مرغ روح از قفس ناسوت و هبوط در فضاى برهوت . . . ملال به خاطر راه ندهد . به يارى هرزه‌گويى و كلپتره‌سرايى چندان سخنان لا طايل و جواب‌هاى نادر در
هامش
( 1 ) . گنجينهء آثار تاريخى اصفهان ، پيشين ، ص 233 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 857 | مرتضى راوندى