تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 849

مساهمون:

ص٨٤٩
موقوفات را بايد از پرداخت اين حواله‌ها و ماليات معاف دارند . »

تفويض مدرسه و تقليد تدريس و اوقاف

به‌طورى كه از مندرجات نامه‌هاى رشيد الدين وطواط و ديگران مستفاد مىشود ، مقامات روحانى مانند مقام سلطنت ، غالبا از پدر به پسر منتقل مىشده . و شرط انتقال اين مقام ظاهرا غير از صلاحيت علمى فرزند ، جلب رضايت و موافقت پادشاه وقت نيز بوده است . رشيد در يكى از نامه‌هاى خود در تفويض مدرسه و تقليد تدريس و اوقاف ، بعد از مقدمه چنين مىنويسد : « فلان ادام إله فضله . . . از آن پدر پسرى شايسته است . . . و از فيض انعام ، و صواب اكرام ما بهره‌ها گرفت و مدرسهء پدرى به دو ارزانى داشتيم و منصب تدريس و تذكير در آن بقعه به دو تقرير فرموده شد تا مستفيدان و طلبهء علم را از نفايس انفاس خويش بهره دهند و اوقاف آن مدرسه در تصرف خويش گيرد و در عمارت و زراعت بيفزايد ، و دخل آن هرسال چنان‌كه شرط واقفست به مصاب استحقاق و مصارف استيجاب رساند . سبيل كافه علما و فقها و ساكنان آن مدرسه ، آنست كه فلان را مدرس خويش دانند و به درس او حاضر شوند و فوايد او را مغتنم دانند . . . و مرجع كار خويش به دو شناسند . و مزارعان و رعاياى اوقاف و مدرسه . . . دخل و منافع به دو رسانند . . . و طريق انقياد و متابعت او سپرند . . . » « 1 » در عتبة الكتبه ضمن فرمانى كه سلطان سنجر « تفويض تدريس چند مدرسه در بلخ » را به ظهير الدين واگذار كرده ، چنين آمده است : « . . . آنچه رسم اسلاف او بوده است ، از نقابت سادات مازندران و توليت اوقاف مساجد و مشاهد و مدارس و عقد مجالس وعظ و منابرى كه ايشان داشته‌اند و ترتيب مصالح آن خيرات ، به اهتمام او مفوض گردانيده . و آنچه او را موروث بوده است بر قاعدهء گذشته مسلم داشته ، اما چون اختيار او بود كه به جانب بلخ رود . . . و به افادت و استفادت و تدريس و تذكير كه در آن فوايد دين و دولتست مشغول باشد ، مثال داديم و ملتمس و مطلوب او مبذول فرموديم و مدرسهء تكشى و مدرسهء كوزه ، و مسجد سرسنگ و غير آن . . . به اهتمام او منوط گردانيده ، به تدريس و افادت و وعظ خلق مشغول باشد . . . و نگذارند هيچكس كائنا من كان با او در كار آن بقاع و اوقاف طريق مزاحمت و منازعت سپرد . . . تيمار داشت خزانهء كتب درين رباط به وى بازگذارند و او را مستخلص گردانند و در مسجد جامع شهر موضعى كه مناظره را معهود است و پسنديدهء ظهير الدين امام الشرق باشد به وى دهند و كافهء علما و فقها از جهت اجلال و توفير ظهير الدين در مراسم مناظرهء آنجا حاضر شوند و شرط مساعدت اقامت كنند . »

تجاوز به املاك وقفى

ظاهرا در زمان سلطان محمود ، حسنك وزير در پناه حمايت سلطان ، به املاك شخصى و زمين‌هاى وقفى خاندان ميكائيليان تجاوزاتى مىكند ، تا محمود زنده بود كسى جرأت شكايت كردن نداشت ، پس از آنكه مسعود به امارت
هامش
( 1 ) . نامه‌هاى رشيد الدين وطواط به اهتمام دكتر قاسم تويسركانى ، ص 43 .