را « تسبيل » مىنمايد . در وقف اموات ممكن است فى المثل ، واقف عوايد موقوفه را براى روضهخوانى به مصرف برساند . در وقف خاص ، واقف دستهء معين و مشخصى را مشمول عوايد موقوفه مىكند ، مانند وقف بر اولاد يا وقف به افراد يا طبقهاى خاص از مردم .
وقف عام ، وقفى است كه مقصود از آن ، امور خيريه است و مخصوص دسته و طبقهاى معين نيست ؛ مانند وقف بر طلاب ، وقف بر فقرا .
با اينكه اصولا طبق نظر شارع و واقف ، متوليان و ادارهكنندگان اوقاف مكلف هستند كه همواره صرفه و غبطهء وقف را مورد نظر قرار دهند ، در عمل از ديرباز متوليان و مصادر امور از حيفوميل عوايد اوقاف خوددارى نمىكردند . حافظ شيرازى ظاهرا خطاب به اين قبيل مردم فاسد و بدنهاد مىگويد : « مى حرام ، ولى به ز مال اوقاف است . »
معمولا ادارهء املاك يا مؤسساتى كه از طرف واقف به منظور خاصى وقف شده است ، با متولى است . متولى يا سرپرست املاك موقوفه ، از بين خوشنامترين و پاكدامنترين افراد جامعه يا خانوادهء واقف تعيين مىگردد . به همين مناسبت گاه مدرسان ، قضات ، پيشنمازان و شيخ الاسلامان به اين مقام برگزيده مىشوند تا طبق نظر واقف به سرپرستى و ادارهء اوقاف همت گمارند . معمولا حق الزحمهء متوليان در وقفنامهها يك عشر از درآمد موقوفه است ، و عمل و سمت متولى در ادارهء موقوفه ، به نام « توليت » خوانده مىشود . اكثر واقفان تا خود زنده هستند ، متولى موقوفه مىباشند و چون درگذشتند ، بنا به مندرجات وقفنامه ، به ارشد ، اكبر ، اعلم ، اتقى و اورع اولاد ، يا اعلم علماى محل ، يا پيشنماز مسجد جامع و نظاير اينها ، انجام اين كار را واگذار مىكنند .
در اكثر وقفنامهها توليت در اعقاب و فرزندان واقف نسلى پس از نسل ديگر معين مىگردد و در بعضى ديگر از وقفنامهها نيز ، از همان آغاز امر به واسطهء اينكه واقف فرزندى نداشته و يا از فرزندان خود ناراضى بوده است ، توليت در غير اولاد و خاندان واقف قرار داده شده است . در بعضى ديگر از موقوفات مهم نيز ، براى اينكه كسانى نتوانند به ملك موقوفه تجاوز كنند ، توليت به سلطان وقت تفويض شده است . از قبيل قسمت اعظم موقوفات آستان قدس رضوى و موقوفات مدرسهء سپهسالار ناصرى در تهران . . . » « 1 »
بهطورى كه از مندرجات كتاب عتبة الكتبه و منشآت رشيد الدين وطواط برمىآيد ، متصديان ديوان اوقاف ، به وضع اراضى و املاك موقوفه و چگونگى بهرهبردارى از آنها رسيدگى و سعى مىكردند كه عوايد حاصله ، چنانكه منظور واقف بوده است ، به مصرف برسد ؛ و حيف و ميلى از طرف متوليان در كار نباشد . چون در فرمانها و منشورهاى سلاطين ، به وظايف ديوان اوقاف اشاره شده است ، نمونهاى چند از اين فرمانها را ذيلا نقل مىكنيم : در كتاب عتبة الكتبه وظيفهء
هامش
( 1 ) . دكتر محمد معين ، فرهنگ معين ، چاپ امير كبير ، تهران ، ج 3 ، ص 3848 ، و نيز رك ، دكتر شهابى ، تاريخچهء وقف در اسلام ، تهران ، ادارهء محل اوقاف ، 1343 .