يكبار سربازان وضع رقتبار خود را ضمن عريضهيى به شاه اعلام كردند ، ولى شاه بهجاى رسيدگى بر سر آنان تازيانه زد و فرمود : « نبايد كسى از بزرگتر خود شكايت كند ! »
اين بيچارگان « از خاكپاى اقدس ترحم و مواجب و مرخصى مىخواستند . » ولى در اثر سوء نيت علاء الدوله و اطرافيان شاه ، سربازان نهتنها نتيجهاى نگرفتند ، بلكه ده نفر از جوانان آنها را با طناب خصى كردند و نه نفر را طنابكش كردند و بيست نفر را آنقدر چوب زدند كه غش كردند ، بعد گوش آنها را بريدند .
اعتماد السلطنه مصاحب و نديم شاه كمابيش گفتههاى حاج سياح را تأييد مىكند ، وى ضمن وقايع 29 ربيع الاول 1304 مىنويسد : « شب در حضور شاه ، مسلح شدن دول فرنگ و قانون جديد نظامى آلمان را عرض كردم ، حكيم الممالك از آن تملقات خنك كه دارد بنا كرد به شكر كردن كه الحمد للّه به زير سايهء شاه نه و با داريم ، نه بلا ، نه جنگ داريم ، نه منگ . شاه فرمود مرد كه با كى مىتوانيم جنگ كنيم ، ما قدرت جنگ نداريم و آنگاه حاصل زحمت ، راحتى است كه الحمد للّه داريم . ديگر چه لازم است كه خودمان را به معركه دچار كنيم و به مرافعه بيفتيم . . . » « 1 »
در عهد ناصر الدين شاه ارتش و قشون ايران بسيار درهم و بىسروسامان بود ، و منشأ و علت اصلى آن خود شاه بود . با اينكه وى به موجب فرمان مورخ يونتئيل 1311 اعلام كرده بود كه براى ايران « پنج سردار و هفت امير تومان كافى است . . . واحدى به منصب عالى نايل نخواهد شد مگر در صورتى كه اقلا دو سال در منصبى كه دارد خدمت كرده باشد . . . » مع ذلك خود شاه اين فرامين و تصميمات را با گرفتن رشوه ناديده مىگرفت . اعتماد السلطنه مىنويسد : « حالا متجاوز از صد نفر در ايران امير تومان است . . . » « 2 »
وصفى از نيروهاى نظامى خوزستان در صد سال پيش
خانم ديولافوا ضمن مسافرت در خوزستان ، مشهودات خود را چنين بيان مىكند : « . . . سربازها لباس ژنده خاكسترى پوشيدهاند كه نوارهاى ارغوانى دارد ، كلاهشان از پوست هشتر خان با نشان شير و خورشيد است اين شجاعان هركدام الاغى را كه زير بارى سنگين خم شده است ، مىرانند ، بار در هم و بىنظم الاغان عبارتست از : مقدارى چادر ، آرد ، خرما ، پوست گوسفند و غنايمى كه سر راه از روستائيان گرفتهاند بعلاوه سربازها خودشان را از شر وزن تفنگهاى قراضهشان رها ساختهاند و آن را نيز سربار الاغهاى بيچاره كردهاند . پشت سر سربازها عدهاى درويش پياده و سوار حركت مىكنند و پشت سر آنها سربازان سوار و پرچمدارها ديده ميشوند ، بعضى از آنها پرچمها را لوله كرده و در كيسهء چرمى فرو بردهاند و بعضى ديگر چماقهاى آهن سفيد به دست دارند كه زير دسته اين چماقها نوار قرمز رنگى پيچيده شده است .
پشت سر اين گروه عده ديگرى از سربازها دو ارابهء شش اسبه را حركت مىدهند و راه عبور ما را بستهاند . اين پيش قراولان با افراد سوارنظام كه سوار بر اسبهاى اصيل هستند فاصلهء زيادى
هامش
( 1 ) . خاطرات اعتماد السلطنه ، پيشين ، ص 470 .
( 2 ) . همان ، ص 941 .