تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 840

مساهمون:

ص٨٤٠
دارند پشت سوارنظام نوكرها روى بار الاغها لميده‌اند بار الاغها درست بسته نشده است و مرتبا به پهلوى حيوانات بيچاره مىخورد ، در كنار اين شخصيت‌ها . . . اسراى نيمه‌لخت بيچاره‌اى به‌طور پراكنده و پريشان راه مىروند . اسرا مجبور هستند ، بدون آنكه مزد و پاداشى داشته باشند با پاهاى متورم از واريس ، باروبنه افسران را حمل كنند . . . يك مرد تنها را مىبينم كه قيافه‌اى ساده و بىآلايش ولى سبيلهاى از بناگوش دررفته و لباس سرخ دارد او جلاد است ، چند نفر از شوشترىها كه با اعجاب جلاد را تحسين مىكنند مىگويند ، در كيف دستى او سه چهار عدد كارد بزرگ است كه خوب تيزشان كرده است . » « 1 »

وزارت جنگ :

« روزى كه ميرزا حسين خان ( سپهسالار ) به وزارت رسيد ، ناصر الدين شاه در سلام مخصوص از غفلت در انتظام امور ملكى ، خاصه امر سپاهى تأسف خورده و خطاب به امناى دولت ، و شاهزادگان گفت : اين را البته مىدانيد كه در اين سنوات گذشته ، آن‌طورى كه بايد و شايستهء دولت ايران است . . . در شعبات نظامى و غيرنظامى ترقيات حاصل نشده ، به خصوص از ترقياتى كه در اسلحهء جديد يوروپ و در قواعد مشق و درس نظامى آنا فانا در تزايد است ، سرايت به ايران نكرد . . . شاه در آن سلام كتاب قانون نظام را به دست خود به ميرزا حسين خان سپرده و از او خواست كه در اجراى اصول آن « نكته‌اى فرونگذارده » و مناصب نظام بنابر استحقاق و شايستگى افراد داده شود « نه به واسطهء وراثت » . . . تنظيم بودجهء خاص قشون و تفكيك آن از دخل‌وخرج عمومى مملكت ، تأسيس مدارس نظام ، استخدام متخصصين نظامى از اتريش ، حذف مناصب ارثى و الغاء امتيازات قشونى ، برقرار كردن تشكيلات نظامى به سبك اروپا و احياء قورخانهء ايران ، از كارهاى سپهسالار است . همچنين « كنت دومونت فرت » را از اتريش براى تشكيلات نظميه و امنيه و احتساب استخدام كرد و تنظيم پست ايران را به وضع جديد اروپايى به عهدهء يك نفر اتريشى ديگر سپرد » « 2 » قدمهاى اصلاحى سپهسالار پس از بركنارى او متوقف گرديد ، مخصوصا پس از روى كار آمدن مظفر الدين شاه ، آثار آشفتگى و انحطاط بيش‌ازپيش در سازمان ارتش مشهود گرديد .

بىانضباطى افراد ارتش :

كلنل كاسا كوفسكى در كتاب خاطرات خود مربوط به تيرماه 1275 مىنويسد : « دستهء سوار كه با مظفر الدين شاه از تبريز آمده ، نمونهء كاملى است از بىانضباطى . . . همين‌كه شاه از دروازهء دولت خارج شد ، سواران به صورت زننده‌اى متفرق شدند ، بعضى جلوى درويشها براى خوردن آب يخ متوقف شدند ، جمعى ديگر به راههاى ديگر رفتند و از حضور شاه و مردم پروايى نداشتند ، در حالى كه آنها ، سواران شخصى و ملازم شاه بودند . اين مدافعين وطن در سر راه خود تمام درختان را نه فقط غارت ، بلكه آنها را بريدند و شكستند . . . از همه جالبتر آن‌كه ، همهء اين اعمال زشت را به همراهى و دستيارى ارشدها و افسران خود انجام
هامش
( 1 ) . سفرنامهء مادام ژان ديولافورا ، ترجمهء ايرج فره‌رشى ، ص 66 . ( 2 ) . فكر آزادى ، پيشين ، ص 84 .