حسابى شود و كار ببندند . در محمره هم ده هزار پيادهء بامعنى داريم . و دو هزار سواره هم نواب احتشام الدوله از ايلات آنجاها تدارك كرده حاضر و آماده دارد . در كرمان هم از قبل دو فوج قراچهداغى ابواب جمعى جعفر قلى خان ميرپنجه و فوج كمروفوج خدابنده از پيادهء كرمانى و فوج خليج و سواره خمسه و ساير ده هزار قشون ، حاضر داريم و حكم شد كه اين قشون به اتفاق آزاد خان خارانى به سمت سند حركت نمايند .
در شيراز هم حالا بيست فوج مستعد و دو هزار و هفتصد و بيست سواركارى داريم ، سواى دو سه هزار سواره كه ايلخانى فارس از ايالات خودش حاضر و آماده كرده است . . . غير از اين سواره و پياده هم سه هزار سواره و پيادهء ميرزا حسنخان حاكم عراق ، در عراق داوطلب گرفته از خودش و اهالى ولايات تدارك و اسباب داده ، همين روزها به ركاب مبارك مىرسد كه به هرجا ضرور شود مأمور شوند . غير از اينها هم قريب يكصد هزار نفر سواره و پياده به ولايات ممالك محروسه اخبار شد كه تدارك ديده حاضر نمايند كه حين ضرورت مأمور خدمت شوند . » « 1 »
نابسامانيهاى ارتش ايران
حاج سياح كه مردى آزادىخواه و اصلاحطلب بود و قسمت اعظم ايران و دنياى متمدن آن روز را سياحت كرده است دربارهء سپاهيان ايران در عهد ناصر الدين شاه چنين داورى مىكند : « . . . بايد دانست كه سرباز و قشون در ايران جز لفظ ، هيچ معنى ندارد ، چنانكه وزارت و حكومت و ساير شغلها تنها براى غارت مردم و جمع كردن مال است و اسم لشكر و صاحبمنصب و سپهسالار و سرتيپ و سرهنگ و ياور و سلطان و غير اينها براى دخل است ، تمام ملاها و سادات كه تقريبا ثلث يا ربع ايران ، قطعا از اينها و روضهخوان و درويش و تعزيهخوان و چاوش و امثال اينهاست ، داخل قشون نمىشوند . زيرا اينها از تمام تكاليف دولتى و ملتى معاف و آزاد مطلق و مالك دنيا و آخرتند و تمام بزرگان و مقتدران مملكت و عموم شهريان هم داخل قشون نمىشوند ، بلكه تمام تحميلات بر زارعان و اهالى دهات است ، و قشون هم منحصرا بايد از اهل دهات باشد . با اينكه آخوندها مىگويند قانون ايران ، قانون اسلام است و مىگويند پيغمبر ( ص ) و امير المؤمنين ( ع ) و اصحاب همه جهاد مىكردند و جهاد و دفاع و حفظ بيضهء اسلام به همه مسلمانان واجب است ، داخل قشون شدن و مشق كردن را بدترين نقايص مىشمارند . . . اگر فوج هزار نفرى را بخواهند ، سرتيپ ، سىصد چهار صد نفر از دزد و دغل و نوكرهاى مخصوص خود را به نام سرباز حاضر در پايتخت مىكند ، تفتيش در كار نيست . . . مواجب ندارند مگر آنچه از رعيت مىگيرند . در سفر ، قصابى و عملگى و دزدى و غارتگرى مىكنند ، حقوق نمىگيرند سهل است به صاحبمنصب ، روزى مقدارى پول مىدهند كه به عملگى و دزدى روند . نه لباس كافى دارند ، نه چادر درست ، نه اسلحه ، نه غذا و نه منزل . . . احتمالا تا كسى به چشم نبيند باور نمىكند و حق دارد . » « 2 »
هامش
( 1 ) . اسناد فرخ خان امين الدوله ، پيشين ، ص 239 .
( 2 ) . خاطرات حاج سياح ، پيشين ، ص 110 به بعد .