مىدادند . . . » « 1 » در جاى ديگر از كتاب خاطرات چنين مىخوانيم : « هروقت سان يا مانورى باشد ، سربازان ترجيح مىدهند كه در روز جمعه ( روز تعطيل ) باشد . زيرا كه روز جمعه در بازار كاسبى نمىكنند . ولى اگر سان در روزهاى كسب و كار آنان باشد ، سربازها تكتك با كمال مهارت از ميدان خارج مىشوند . مستحفظين شاه در صاحبقرانيه به محض آنكه شاه براى گردش خارج مىشود ، پراكنده مىشوند ، و به كارهاى خصوصى خود مىپردازند . » وى در جايى از كتاب خود از لجامگسيختگى سربازان ايران سخن مىگويد و مىنويسد كه آنان از دكان كسبه چيزهايى را مىربايند و چون كاسب اعتراض كند ، فحش و ناسزا مىگويند .
وضع سربازان :
در نامهاى كه سيد محمد طباطبايى مقارن جنبش مشروطيت به مظفر الدين شاه نوشته است ، وضع سربازان كشور چنين تصوير شده است « . . . حال سرباز كه حافظ دولت و ملتاند به اعليحضرت مخفى است . جزيى جيره و مواجب را هم به آنها نمىدهند ، بيشتر به عملگى و فعلگى قوتى تحصيل مىكردند ، آن را هم قدغن نمودند ، همهروزه جمعى از آنها از گرسنگى مىميرند ، براى دولت نقصى از اين بالاتر تصور نمىشود . » « 2 »
جنگ در تاريخ معاصر
با اينكه از ديرباز دانشمندان و محققان شرق و غرب در نكوهش جنگ و جنگطلبى سخنها گفتهاند ، معذلك تاريخ معاصر هيچگاه از جنگطلبان خالى نبود .
پس از آنكه آلمان در سايه انقلاب 1848 به دموكراسى گراييد و از بركت آزادى ، علم و دانش و صنعت در آن كشور پيشرفت كرد مرتجعين به تكاپو افتادند و سرانجام ، پادشاهى هوهنزولرن ، انقلاب 1848 را از مجراى مترقى خود خارج كرده و به دام خود كشيد . بيسمارك به يارى سلطنت برخاست . به قول ولز « در اين دوران سنت فريدريك بزرگ ، شيوهء سياسى ماكياول بر آلمان فرمانروا بود از اين قرار در رأس اين كشور بديع و نوخاسته به جاى آنكه مغزى شاداب و بديع و مبتكر حكومت كند كه آن را به خدمت جهانيان به كار وادارد عنكبوتى فرتوت كه اسير شهوت قدرت بود و مىخواست سراسر جهان را شكار كند ، نشسته بود . آلمان « پروسىشده » معجونى بود از جديدترين و كهنهترين چيزها در اروپاى غربى ، اين دولت نوظهور ، بهترين و نابكارترين دولت زمانه بود . . . مردم آلمان طبعا از كاميابى و پيروزيهايى كه آسان به دست آورده بودند و پيشرفت سريعى كه در عالم اقتصاد يافته و از تنگدستى به توانگرى رسيده بودند سخت مغرور گشته و سرى پرباد داشتند ، بدين پايه از پيشرفت ناگهانى رسيدن و گرفتار غرور ميهنپرستى نشدن ، مستلزم داشتن روحى بزرگ است ، ولى در آلمان اين بادهى غرور و ميهنپرستى اغراقآميز را رهبران ملت و پيشوايان دولت به آنان مىنوشانيدند و در آموزشگاهها و دانشگاهها و در آثار ادبى و روزنامهها و نشريات آنها به سود دودمان هوهنزولرن تبليغ
هامش
( 1 ) . خاطرات كلنل كاسا كوفسكى ، پيشين ، ص 76 و 79 .
( 2 ) . تاريخ بيدارى ايرانيان ، پيشين ، ج 2 ، ص 165 .