مردم ، بروم تا ناظر آنهمه كارهاى حيرتانگيز باشم . . . » « 1 »
وضع سپاهيان در اواخر عهد ناصرى
در خاطرات سياسى امين الدوله مىخوانيم كه : « شاه مكرر مىفرمود كه ظهور فتنهء اكراد براى ما درسى است كه از خواب غفلت جسته ، ملتفت شديم كه نه قشون داريم ، نه مهمات قشونى . و با همهء مصارف عمده و پولهاى گزاف كه براى اسلحه و لوازم قورخانه از كيسهء دولت رفته است ، سلاح قشون ايران ناجور و مندرس و در مقابله با دشمن ناقابل است . مهمات قورخانه همان اسباب كهنه است كه از زمان محمد شاه و حاج ميرزا آقاسى به جا مانده ، بايد از امروز ، غفلت گذشته را تلافى ، و اصلاح امر قشون را تدارك كنيم . » « 2 »
شاه به جاى آنكه اشخاص كاردان را به تصدى رشتههاى مختلف قشون بگمارد ، هركس بىكار بود براى او كارى در امور سپاهى در نظر مىگرفت . امين الملك زبان به انتقاد گشوده گفت :
« اينها كه مقرر شد ، به اصول عسكريه معنى نمىدهد . . . دو نوبت خود به فرنگ تشريففرما شديد مسموعات را به راى العين ديديد ، باز امروز بد را ده يا صد قسمت كنيد ده يا صد سهم بد داريد . . . اين سخن در شاه گرفته ساعتى متفكر شدند . . . افكار ناصر الدين شاه به عمق كار و اساس عمل راه نداشت و به تصرفات صورى قانع بود و مصلحت دولت و مملكت را فداى ترضيه و تلطيف اشخاص مىكرد ، اگر در اطراف خود و در طبقهء وزرا ، مردم آگاه و ناصح مشفق مىداشت و از چند زبان يك سخن راست مىشنيد ، محتمل بود موافقت نموده به اصلاحات اساسيه بپردازد . . . » « 3 »
تشويق اشخاص كاردان لشكرى و كشورى با نشانهاى رسمى
در دورهء قاجاريه ظاهرا به تقليد از دول غرب ، حكومت ايران براى تشويق و تشخيص افراد كاردان و لايق از مأموران نالايق ، آييننامهء نشانهاى رسمى را تنظيم نمود . با اينكه اين آييننامه و مقررات آن در شرايط اجتماعى و سياسى ايران آنروز هرگز عملى و اجرا نگرديد ، ما قسمتى از مقدمه و آييننامهء مذكور را ذيلا نقل مىكنيم تا خوانندگان ، كمابيش به طرز فكر زمامداران آن روزگار آشنا شوند : « حكما و متكلمين ، علم حكمت را برحسب حصر عقلى به دو قسم منقسم داشتهاند ، علمى و عملى . و حكمت عملى را به سه قسم قسمت كردهاند ، يكى از آنها سياست مدن است كه باعث اجتماع و تمدن ناس و الفت و استيناس خلق خواهد بود . چرا كه در ولايت و بلدان ، بلكه در قراء و محلات ، از يك نفر رئيس و سايس كه مردم از قهر او بيمناك و به لطف او اميدوار باشند ، ناگزير است ، و اگر اين يك نفر نباشد ، امر مردم هرجومرج خواهد بود ، و احدى صاحب مال و عيال نخواهد بود . و اين شخص امير اگر در محال و دهى
هامش
( 1 ) . واتسن ، تاريخ قاجاريه ، پيشين ، ص 283 .
( 2 ) . خاطرات سياسى امين الدوله ، پيشين ، ص 77 به بعد .
( 3 ) . خاطرات سياسى امين الدوله ، به كوشش حافظ فرمانفرمايان ، پيشين ، ص 77 به بعد .