تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 834

مساهمون:

ص٨٣٤
لشكرى با تفنگهاى ضربتى مجهزند كه حالا از كارخانهء اسلحه‌سازى ايران فراهم مىشود . چون سربازان حقوقى نمىگيرند ، اجازه دارند به صورت كارگر مزدور در مزارع يا در مؤسسهء فنى كار بكنند . افسران تا درجهء ياورى وضع آبرومندى ندارند . » واتسن كه در عهد ناصر الدين شاه به ايران آمده در مورد ارزش نظامى سربازان مىنويسد :

ارزش نظامى سربازان و افسران ايرانى

« سربازان ايرانى طبيعتا و از لحاظ شخصى به حد كافى شجاع‌اند . اكثر آنها داراى شجاعت عجيب و صبر و تحمل بسيارند و به‌ندرت احتياج به باروبنه دارند و مىتوانند چندين روز پىدرپى 30 ميل به پياده‌روى پردازند و فقط به نان و پياز اكتفا كنند و باشكيبايى هرنوع رفتارى را تحمل كنند . مواجب ايشان هميشه ديرتر از موعد و عموما بعد از دو يا سه سال پرداخت مىشود . و موقعى كه پرداخت مىشود ، تمام و كامل به نفرات نمىرسد ، سرهنگ فوج مبلغى از وجوه سردسته‌ها را به نفع خود برداشت مىكند و آنها نيز پول سربازان را . . . » واتسن بعد مىنويسد : « . . . تمام درجات و مناصب قشون با اعمال نفوذ يا رشوه قابل حصول است . در نتيجه ، در ميان افسران قسمت فرماندهى ، بىمايگى بسيار ديده مىشود . به طور كلى آنها داراى معلومات زيادى نيستند ، يا اصلا اطلاعى از فن نظام ندارند . شخصا فاقد شجاعت فردى هستند ، و از وطن‌پرستى كه براى خاطر كشورشان از مرگ استقبال كنند ، بىنصيبند . و در مقابل دشمن مصمم ، پا به فرار مىگذارند و سربازان از آنها پيروى مىكنند . . . » « 1 »

فقدان تداركات در ارتش ايران

در جريان جنگها ، سازمان تداركات ارتش به علت آشفتگى عمومى به وظايف خود عمل نمىكرد . در عهد محمد شاه در جريان جنگ هرات براى تأمين آذوقهء سربازان ، انواع ظلم و ستمگرى به مردم عامى روا مىداشتند . واتسن در تاريخ خود مىنويسد : « . . . در طى آن زمستان مخوف ، فقط به وسيلهء اعزام پى در پى دسته‌هاى بزرگ سربازان براى غارت آباديهاى آن حدود ، لشكر شاه از خطر نجات يافت . خشونتهاى سختى كه در آن ميانه مرتكب شدند به قدرى زننده بود كه حتى حس ترحم بسيارى از ايرانيان سنگدل را كه با شاه در لشكركشى هرات همراه بودند تحريك كرد . سرنوشت ناگوار افراد ده‌نشين كه براى حفظ زنان و اموال خود باقى مانده بودند ، خطرناك بود و زنان در هرسن و سالى در معرض تجاوز بودند . حتى كودكان از مرگ و آزار در امان نبودند . شنيدم عموما اين اطفال را قرآن به دست به نام پيام‌رسان براى تحريك احساسات نوع‌دوستى در دل سربازانى كه به سمت آبادى مىآمدند به جلو مىفرستادند . ولى اين نفرات در آن وضع از عالم ملاحظات مذهبى يا بشردوستى به كلى دور بودند . . . نويسندهء ايرانى كه اين مطلب را از قولش نقل كرده‌ايم ، اظهار داشت اگر از گرسنگى بميرم ، حاضر نيستم بار ديگر همراه يكى از اين دسته‌هاى غارتگر
هامش
( 1 ) . تاريخ ايران در دورهء قاجاريه ، ترجمهء مازندرانى ، پيشين ، ص 125 به بعد .