به نظم و انضباط پاىبند نيستند ، تاكتيك آنها اين است : « يا شكست دشمن در حملهء اول و يا فرار برقآسا . » سربازان پيش از پيروزى . به غنيمت جنگى دلبستگى دارند . در ايران سربازخانه ، بيمارستان نظامى و مخازنى براى نگهدارى آذوقهء قشون وجود ندارد ، افراد مكلفند از محل حقوق ، كليهء احتياجات خود را شخصا تأمين كنند .
تعداد سواران مرسوم به غلام شاهى در سال 1810 بر طبق محاسبههاى مالكم 000 ، 4 نفر ، سواران عشاير 000 ، 80 و عساكر ثبت شده 000 ، 150 نفر است . افرادى كه به سبك نظام اروپايى تربيت شدهاند ، 000 ، 20 نفر ، جمع كل 000 ، 254 نفر .
از 20 هزار نفر افراد افواجى كه به سبك نظام اروپايى تربيت شدهاند ، نه هزار نفر موسوم به جانباز مخصوص شخص پادشاه است . بقيه كه تحت فرمان عباس ميرزا مىباشد ، مشتمل است بر 12 گروهان پياده ، موسوم به سرباز ، يك عده سوار و يك عده توپچى كه براى عمليات بيست عراده توپ ، كافى مىباشند . . . » « 1 »
سرهنگ گوار اسميت مىنويسد : « هزينهء حرمسراهاى متعدد فتحعلى شاه بيش از هزينهء ارتش او بود ، و اگر وى آن اندازه كه خرج حرمسراهاى متعدد خود مىكرد خرج قشون مىنمود ، جنگهاى او با امپراطوران روسيه طور ديگرى تمام مىشد . » « 2 »
ارتش ايران به نظر مالكم
سرجان مالكم كه از عهد فتحعلى شاه به بعد چندبار به ايران آمده است ، در پيرامون لشكر ايران چنين داورى مىكند : « لشكر ايران عبارت است از جمعى كثير سوارهء بىنظام كه از ايلات و احشامات مملكت مىآيند ، و سركردهء هرطايفه نيز از خود ايشان است . و جمعى ديگر از پيادهنظام غيرمنظم كه با مخارج از اضلاع و شهرهاى معتبر مىگيرند ، و فوجى پيادهنظام و توپچى كه به قاعدهء اهالى فرنگستان تربيت مىكنند و لباس مىپوشانند . سوارهء بىنظام كه حال در ايران است ، مثل همان سوارهاى است كه در ايام سلف با روميان مىجنگيدند . . . فرقى كه هست ، اين است كه در سوابق ازمنه با تير و كمان جنگ مىكردند ، و حال با قرابين و چون مردانى قوى و رشيدند و اسبان سخت و چالاك دارند ، به جهت تاختوتاز اطراف ، هيچ سوارى مثل سوارهء ايرانى نمىشود ، و بنا به قول ايرانيان ، عدد اين سواره به هشتاد هزار مىرسد . . . چون به خدمت مأمور شد ، جيرهء خود و عليق اسب مىيابد و ساليانه جزيى مواجبى نيز مىدهند . و غالب اين است كه سالى پنج تومان يا شش تومان بيشتر نمىدهند . اين مبلغ را هم حواله بر ماليهء جايى كرده ، برات نمىدهند و غالبا دارندهء برات ناچار بايد مبلغى كم كند تا چيزى عايدش شود . و نيز سالى دو خروار غله به هرسوارى مىدهند . . . مواجب صاحبمنصبان سوار زيادتر است و از سالى پانزده يا بيست تومان نقد و چهار پنج خروار جنس تجاوز نمىكند . هرسالى چند ماه سر خدمتاند و اگر جنگى نباشد
هامش
( 1 ) . مسافرت به ارمنستان و ايران ، ترجمهء مصاحب ، پيشين ، ص 314 به بعد .
( 2 ) . خواجهء تاجدار ، ترجمهء ذبيح اللّه منصورى ، پيشين ، ص 520 .