ظاهر مىشدند ، حركت آنان معمولا با كوكبه و تشريفات بسيار توأم بود .
بيهقى حركت مسعود را به دشت شابهار ، چنين توصيف مىكند : « روز پنجشنبه پنجم شوال ( 422 ه ) امير مسعود رضى إله عنه برنشست و در مهد پيل بود به دشت شابهار آمد با تكليف سخت عظيم از پيلان و جنيبتان چنان كه سى اسب با ساختها بود مرصع به جواهر و پيروزه و يشم و طرايف ديگر و غلامى سيصد در زر و سيم غرق ، همه با قباهاى سقلاطون و ديباى رومى و جنيبتى ديگر با ساخت زر ، و همه غلامان سرايى جمله با تير و كمان و عمودهاى زر و سيم پياده در پيش برفتند و سپركشان ، و پياده سه هزار سكزى و غرينجى و هريوه و بلخى و سرخسى و لشكر بسيار و اعيان و اوليا و اركان ملك ، و من كه بو الفضلم به نظاره رفته بودم و سوار ايستاده - امير بر آن دكان فرمود تا پيل و مهد را بداشتند و خواجه احمد حسن و عارض و خواجه بونصر مشكان نزديك پيل بودند مظالم كرد و قصهها بخواستند و سخن متظلمان بشنيدند و بازگردانيدند . . . » « 1 »
با قدرت نامحدودى كه سلاطين و امرا داشتند متفكرين و صاحبنظرانى چون غزالى در هر فرصتى اعمال غير انسانى و ظالمانه آنها را به باد انتقاد مىگرفتند .
اموال و دارائى فرمانروايان
غزالى با توجه به مبانى شرعى مىنويسد : « هرچه در دست سلاطين است از خراج مسلمانان يا از مصادره ( ضبط مال مردم ) و يا رشوت به دست آمده و همه حرام است . آنچه حلال است سه مال است يكى مالى كه به غنيمت از كافران گيرند ، دوم جزيهاى كه از اهل ذمه مىگيرند و سوم مالى كه از اموات بلاوارث به چنگ مىآورند ، بنابراين چون بيشتر اموال سلاطين از راه نامشروع تحصيل مىشود ، بايد مفتى ، قاضى ، متولى و طبيب و طلاب علوم دينى و مخصوصا اهل علم و روحانيان حتى الامكان جيرهخوار آنها نباشند و با سلاطين در كارهاى ناصواب موافقت نكنند و اعمال نارواى آنان را تزكيه و تحسين ننمايند نزديك ايشان نروند . و اگر روحانيان نزد سلاطين روند و بر ايشان سلام گويند ، عملى مذموم كردهاند . » سپس از قول پيغمبر اسلام مىنويسد « دشمنترين علما نزد خداى تعالى علماءاند كه به نزديك امرا شوند » و گفت « بهترين امرا آنانند كه به نزديك علما شوند . و بدترين علما آنانند كه نزديك اميران شوند » و گفت : « علما امانتداران پيغمبرانند تا با امرا مخالطت نكنند ، چون كردند ، خيانت كردند در امانت ، از ايشان حذر كنيد و دور باشيد . » و وهب بن منبه مىگويد كه : « اين علما كه به نزديك سلطان مىشوند ، ضرر ايشان بر مسلمانان بيش از ضرر مقامران ( قماربازان ) است » و محمد بن سلمه مىگويد كه : « مگس برنجاست آدمى ، نكوتر از آنكه عالم بر درگاه سلطان . »
در ايران مردانى چون غزالى ، زكرياى رازى ، ابن سينا و ناصرخسرو و مولوى و جز اينها
هامش
( 1 ) . تاريخ بيهقى ، ص 372