كه داشتند خلعت مىپوشيدند چنان كه احمد ينالتكين را « به جامهخانه بردند و خلعت پوشاندند و كوس بر اشتران و علامتها بر در سراى بداشته بودند و منجوق غلامان و بدرههاى سيم و تختههاى جامه در ميان باغ بداشته بودند و پيش آمد با خلعت قباى سياه و كلاه دو شاخ و ساختش هم هزارگانى بود . » « 1 »
بيهقى در مورد حاجب بلكاتين مىنويسد : « . . . بلكاتين را به جامه خانه بردند و خلعت پوشاندند و كوس بر اشتران و علامتها بر در سراى بودند و منجوق غلامان و بدرههاى سيم و تختههاى جامه در ميان باغ بداشته بودند و پيش آمد با خلعت قباى سياه و كلاه دو شاخ و كمر زر . . . » « 2 »
همينكه كسى به اميرى و يا سپهسالارى يا مقام مهم ديگرى ارتقا مىيافت غير از خلعت ، وى را اسبى نيز مىدادند چنان كه ، مسعود به احمد ينالتكين گفت : « . . . هشيار باش ، قدر اين نعمت را بشناس . . . جواب داد آنچه واجب است از بندگى بجاى آرد و خدمت كرد و اسب سالار هندوستان بخواستند و برنشست و برفت . » « 3 »
خطبه و سكه و طراز
يكى از مسائلى كه در دورهء قرونوسطا مورد توجه امرا و سلاطين بود خطبه خواندن به نام فلان يا به همان سلطان يا خليفه بود و گاه تخلف از اين سنت موجب بروز اختلاف يا جنگ مىشد به عنوان نمونه يادآور مىشويم كه :
آتسز خوارزمشاه فرزند قطب الدين محمد ، و نوشتكين غلام يكى از سرداران سلجوقى بود كه به واسطه شجاعت و كاردانى مورد توجه سنجر قرار گرفت و حكمرانى و خوارزم به او واگذار شد ، پس از فوت او فرزندش اتسز به فرمانروائى رسيد و از بركت شجاعت و كاردانى فتوحات و موفقيتهايى نصيب او شد بعدها در اثر اختلافاتى كه بين او و سرداران سنجر پديد آمد ، راه عصيان پيش گرفت تا جائى كه سنجر با قواى بسيار به جنگ او شتافت در اين جنگ آتسز شكست خورد ، پس از چندى وى از خان ختاى كمك طلبيد و بار ديگر به جنگ سنجر شتافت ، اينبار سنجر در « قطوان » شكست سختى خورد و كليه ماوراء النهر از دست سنجر بيرون شد ، آتسز پس از قتل و غارت ، در مرو ، راه نيشابور پيش گرفت ، و در آنجا طى نامهيى از شكست سنجر و عدم لياقت او سخن گفت « بزرگان شهر بيرون شدند و التماس كردند كه به مردم شهر تعرض نرساند آتسز قبول كرد به اين شرط كه خطبه و سكه و طراز را به نام او كنند . . . در روز اول ذى القعده سال 536 در مسجد جامع نيشابور خطيب نام سلطان سنجر را از خطبه بينداخت و بنام آتسز خوارزمشاه خطبه خواند ، اما مردم نيشابور تحمل نياوردند و بخطيب پرخاش و اعتراض كردند و نزديك بود فتنهاى برپا شود ، بزرگان در ميان افتادند و به هرشكلى بود مردم را آرام كردند . . . » « 4 »
هامش
( 1 ) . همين كتاب ، ص 268
( 2 ) . همين كتاب ، ص 160
( 3 ) . همين كتاب ، ص 271
( 4 ) . همين كتاب ، ص 271