شمشير و گرز آهن و تير و كمان به دنبال خود راه مىانداخت . هارون از اين حد تجاوز كرد و غلام بچههايى را به نام « گروه مورچه » براى مركب خويش استخدام نمود كه در دو طرف معبر او راه مىافتادند و به مردم سنگريزه مىزدند كه كسى جرأت آمدن نكند . خلفاى فاطمى مصر غير از آنچه گفتيم ، دستهاى چتردار هم داشتند كه موقع حركت خلفا بالاى سرشان چتر مىافراشتند ، پادشاهان سلجوقى با طبل و بوق و چتر و علم سوار مىشدند و چتر پادشاهان سلجوقى به شكل گنبد و از پارچههاى ابريشمى زربفت بود و آن را با نيزه بالاى سر سلطان مىافراشتند كه از آفتاب محفوظ بماند » « 1 » به اين ترتيب اندكاندك تشريفات فزونى گرفت .
تشريفات حركت خلفا و امرا از ديرباز مورد انتقاد صاحبدلان و آزادانديشان قرار گرفته است در تاريخ طبرستان و رويان مرعشى مىخوانيم كه « . . . هارون الرشيد به حج رفته بود ، چون به اداى مناسك مشغول شد در ميان صفا و مروه هودج او را مىكشيدند ، و بر عادت سلاطين ، چاوشان مردم را مىراندند ! قضا را شيخ بهلول مجنون ، عليه الرحمه در آن مقام حاضر شد و آواز برآورد و گفت :
« اى جبار ! اگر به فرمان بردن خدا آمدهاى و مىخواهى كه طاعت به جاى آرى از سيرت و سنت مصطفى تجاوز مكن . » هارون جواب داد كه : سيرت مصطفى چه بود ؟ و سنتش در اين مقام چيست ؟ بهلول فرمود كه . . . در اين مقام حضرت رسول ( ع ) به قدم مبارك خود سعى مىكرد ، و اعراب دوشبهدوش او مىزدند آنجا طردى و دورباش و زجرى نبود . » « 2 »
خلعت : جامه يا چيزى ديگرى است كه پادشاه يا اميرى به يكى از عمال خود بپوشاند ، خلعت يا « پايزه » عبارتست از دستار ، جامه و كمربند ، جمع خلعت را خلاع گويند .
دليرانت را خلعت و باره ساز * كسانى كه باشند گردنفراز
( فردوسى )
شادمانى بدان ، كت از سلطان * خلعتى فاخر آمد و منشور
( ناصرخسرو )
در تاريخ بيهقى مىخوانيم : « روز شنبه بيستم محرم رسول را بياوردند و خلعتى دادند سخت فاخر « سلطان او را با تشريف لايق و خلعت گرانمايه گسيل كرد » ترجمهء يمينى . « 3 »
مراسم استقبال : هر وقت امير يا شخصيت بزرگى به شهر مىآمد ، مردم و دولتيان از او استقبال مىكردند ، بيهقى در وصف استقبال مردم شهر غزنين ، از مسعود ، چنين مىگويد : « ديگر روز امير سوى حضرت دار الملك راند با تعبيهء سخت نيكو و مردم شهر غزنين مرد و زن و كودك
هامش
( 1 ) . جرجى زيدان ، تاريخ تمدن اسلام ، پيشين ، ج 5 ، ص 201 - 200 ( به اختصار )
( 2 ) . تاريخ طبرستان و رويان مرعشى ، به اهتمام محمد حسين تسبيحى ص 104
( 3 ) . تلخيص از لغتنامهء دهخدا ، ص 688