عنايت وى قرار گرفت و منطقهء وسيعى از حد جيحون تا اقصاى افغانستان به او مفوّض شد . و سلطان خلعت فراوان به وى بخشيد كه از جمله « چند سر اسب تازى ، طاقهاى جامه قيمتى و قباهاى زربفت و كلاه مرصع و كمرهاى زر و اسلحه مصرى و شادروانهاى رومى و پنج پاتيزهء زرين و هشت علم اژدهاپيكر و هفت خروار نقاره و سه گوركه ، با ديگر مصالح ، و ادوات توپخانه ( از نفير و گاودم و سفيد مهره ( گاودم يعنى نفير و كرنا ) مع التمغا كه ملوك غور و خراسان نداشتهاند . . . ارزانى داشت . » ( از كتاب روضات الجنات )
ناگفته نماند كه در قرونوسطا ، براى اعلام اوقات نماز يا رسانيدن اخبار مهم به مردم غير از اذان به « نوبتزدن » يا نقاره زدن نيز مبادرت مىكردهاند سعدى مىگويد :
تا نشنوى به مسجد آدينه بانگ صبح * يا از در سراى اتابك غريو كوس
چنان كه گفتيم بر در پادشاهان بزرگ چون سلاجقه پنج نوبت مىزدند . ولى امراى بزرگ مانند اتابكان فارس فقط سه نوبت مىزدند ، بوق زدن و كوس دميدن و نقاره زدن نيز ، نشانه قدرتنمائى بود ، اين سنت كهن تا اواخر عهد قاجاريه كموبيش معمول بود ولى با ظهور تمدن جديد و استقرار حكومت پهلوى ، اين سنت قرون وسطايى رو به فراموشى رفت .
موكب خلفا و سلاطين : چنانكه گفتيم ، در صدر اسلام از تشريفات دربارى اثرى نبود ، ابو بكر در آغاز خلافت ، هر روز صبح پياده به مدينه مىآمد و پياده برمىگشت ، در بازار خريد و فروش مىكرد و چه بسا كه تنها در كوچه و بازار راه مىرفت . عمر نيز پيرو او بود وى چهار بار سواره به شام رفت . در يكى از اين سفرها به اميران و مأموران پيام داد كه تا ( جابيه ) پيشواز بياييد . يزيد بن ابو سفيان و عدهاى ديگر با جامههاى حرير سوار بر اسبان تازى به پيشواز آمدند . خليفه خرسوار كه آنان را با اين تجملات ديد ، از الاغ پياده شد و اميران و سرداران خود را براى تجملپرستى سنگباران كرد .
با گذشت زمان و استقرار حكومت بنى اميه ، آميزش اعراب با ايرانيان و روميان فزونى گرفت و به حكم تاريخ اعراب كه از لحاظ سطح تمدن و فرهنگ ، از ملل تابع خود عقبتر بودند در تمام شئون مدنى و اجتماعى و اقتصادى از آنان پيروى كردند « پس از اينكه برك بن عبد الله به معاويه سوءقصد كرد ، معاويه عدهاى سرباز استخدام كرد كه با شمشير بالاى مسجد كشيك بدهند تا معاويه نماز خود را تمام كند . عمال و واليان معاويه هم از او تقليد كردند . و بعضى از آنها ، مانند زياد بن ابيه ، از خود معاويه هم تندتر رفت و هروقت كه سوار مىشد ، عدهاى با چماق و گرز آهن و حربه ( نيزههاى كوتاه و پهن ) پياده در اطرافش راه مىافتادند . كمكم اين نوع تشريفات جزو لوازم دستگاه خلافت درآمد ، سپس وليعهدها هم حربهدار پيدا كردند . در زمان عباسيان چنين رسم بود كه مردى سوار بر اسب ، حربه به دست مىگرفت و پيشاپيش خليفه يا والى حركت مىكرد . پس از چندى خلفا ، به جاى اسبسوارى در تخت روان و محمل و قبه حركت مىكردند و مردم را پياده به دنبال خود مىكشانيدند . هادى خليفه هنگام حركت عدهاى را با