تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
برجوشيده و بيرون آمدند و بر خلقانى چند قبه‌هاى با تكف زده بودند كه پيران مىگفتند بر آن جمله ياد ندارند و نثارها كردند از اندازه گذشته ، و زحمتى بود چنان‌كه سخت رنج مىرسيد بر آن خوازه‌ها گذشتن . . . و امير نزديك نماز پيشين به كوشك محمود رسيد به سعادت و همايونى فرود آمد » « 1 » هديه ، صله و انعام - « در جشنها و اعياد و عروسيها به عنوان هديه و پيشكش درم و دينار و لباس و جامه و كنيز و غلام و چهارپا و اشياء زينتى و تجملى نثار مىكردند و به رسولان و شاعران و مطربان و نامه‌رسان‌ها صله و انعام مىدادند ، در ايام بيمارى و هنگامى كه واقعه‌يى صعب اتفاق مىافتاد به شكرانه سلامتى و بهروزى ، صدقه مىدادند ، هريك از اعيان و رجال كه به مقامى ارزنده مىرسيدند . . . مناسب حال خود به سلطان هديه تقديم مىكردند و سلطان هم در عوض هديه‌يى به آنان مىداد . چون كسى به مقامى شامخ مىرسيد همهء اولياء و اعيان براى تهنيت و تقديم هدايا به خانه او مىرفتند ، در اين موقع ، مرسوم بود كه شخص مزبور همهء هدايا را به خزانه سلطان مىفرستاد و گاه سلطان مقدارى از هدايا را بوى مىبخشيد . . . » « 2 » تجليل از حسن ميمندى : چون احمد حسن ميمندى بار ديگر به زمامدارى رسيد ، بلكاتين كه مقدم حاجبان بود وى را به جامه خانه برد « . . . تا نزديك چاشتگاه همى ماند و همه اولياء و حشم بازگشته چه نشسته و چه بر پاى و خواجه خلعت بپوشيد . . . قباى سقلاطون بغدادى بود سپيدى سپيد ، سخت خرد نقش پيدا و عمامه قصب بزرگ ، اما به غايت باريك و مرتفع و طرازى سخت باريك و رنجيره بزرگ و كمرى از هزار مثقال ، پيروزه‌ها درنشانده . حاجب پلكاتين بر در جامه خانه بود نشسته ، چون خواجه بيرون آمد بر پاى خاست و تهنيت كرد و دينارى و دستارچه بادو پيروزه ، نگين سخت بزرگ بر انگشترى نشانده به دست خواجه داد و برفت در پيش خواجه . . . چون به ميان سراى رسيد . . . او را پيش امير بردند بنشاندند امير گفت خواجه را مبارك‌باد ، خواجه بر پاى خاست و زمين بوسه داد و پيش تخت رفت و عقدى گوهر به دست امير داد . و گفتند دو هزار دينار قيمت آن بود امير مسعود انگشترى پيروزه ، بر آن نگين نام امير بر آنجا نبشته به دست خواجه داد و گفت انگشترى ملك ماست و به تو داديم تا مقرر گردد كه پس از فرمان ما ، مثالهاى خواجه است و خواجه بستد و دست امير و زمين بوسه داد و بازگشت بسوى خانه و با وى كوكبه بود كه كس چنان ياد نداشت . . . » « 3 » سپهسالاران ، كدخدايان ، حاجبان ، نديمان و ديگر رجال هريك بفراخور شغل و مقامى
هامش
( 1 ) . تاريخ بيهقى ، ص 255 ( 2 ) . نگاه كنيد به يادنامه‌هاى ابو الفضل بيهقى ، آداب و رسوم ، به قلم گيتى فلاح رستگار ، ص 458 ( 3 ) . تاريخ بيهقى ، ص 155
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 94 | مرتضى راوندى