تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
در ترمذ ديدم كم جايى ديديم . » « 1 » در هنگام جشن نوروز و مهرگان نيز بساط شادى گسترده مىشد « امير به جشن نوروز نشست و هديه‌ها بسيار آورده بودند و تكليف بسيار رفت و شعر شنود از شعرا كه شادكام بود در اين روزگار . . . و فرمود . . . و مسعود شاعر را شفاعت كردند سه صد دينار صله فرمود . . . » « 2 »

پذيرايى محمود از قدرخان

براى آنكه خوانندگان بيشتر به تجملات دربارى آن روزگار آشنا شوند ، سطرى چند از زين الاخبار گرديزى را كه نمودار طرز پذيرايى سلطان محمود از قدرخان است در اينجا نقل مىكنيم : « و چون قدرخان بيامد ، بفرمود تا خوانى بياراستند هرچه نيكوتر . و امير محمود با وى به هم در يك خوان نان خوردند . و چون از خوان فارغ شدند ، به مجلس طرب آمدند . و مجلس آراسته بود سخت بديع از سپرغمهاى غريب و ميوه‌هاى لذيذ و جواهر گرانمايه . . . و جامهاى زرين و بلور و آينه‌هاى بديع و نوادر ، چنان‌كه قدر خان اندر آن خيره ماند . و زمانى نشستند و قدر خان شراب نخورد ، از آنچه ملوك ماوراء النهر را رسم نيست شراب خورند . . . و زمانى سماع شنيدند و برخاستند . پس امير محمود رحمه إله بفرمود تا نثارى را كه بايست حاضر كردند و از اوانهاى زرين و سيمين و گوهرهاى گرانمايه و ظرايفهاى بغدادى و جامهاى نيكو و سلاحهاى بيش بها و اسبان گرانبها باستامهاى ( يعنى دهنه‌ها ) زرين . و مرقدر خان را با اعزاز و اكرام باز گردانيدند . » سپس قدر خان در مقابل ، اين هدايا را براى محمود مىفرستد : « . . . پس بفرمود خزينه‌دار را تا در خزينه بگشاد و مال بسيار بيرون آورد و به نزديك امير محمود فرستاد با چيزها كه از تركستان خيزد ، از اسبان نيك با نثار و آلت زرين و غلامان ترك با كمر و كيش زر ، و باز و شاهين و مويهاى سمور و سنجاب و قاقم و روباه . . . و هردو ملك از يكديگر جدا شدند و به رضا و صلح و نيكوى . . . » « 3 » مجالس پذيرائى : سلطان محمود براى آنكه قدرت خود را به ايلك خان و برادرش طغان خان نشان بدهد و آنان را به همكارى و و داد فراخواند ، دستور داد تا مجلسى باشكوه ترتيب دهند و در آن محفل مجلل ، رسولان دو برادر را به حضور خود پذيرفت و آنان را به ترك نزاع و جدال دعوت كرد . اينك شرح آن محفل از كتاب روضة الصفا « . . . فرمان داد تا محفلى آراستند كه در هيچ قرنى قريب آن‌كس نشان نداده بود . . . در موضعى كه تختگاه سلطان بود به موجب فرمان دو هزار غلام از مماليك خاص نزديك مجلس بايستادند با قباهاى ملون و ملطفهاى زر در برابر هم‌صف كشيدند . و دو هزار ديگر از قبايل ترك با قباهاى رومى كه مرصع بود به جواهر و زواهر و شمشيرهاى هندى در غلافها . زره بر دوش نهاده و چهل مربط فيل كوه
هامش
( 1 ) . همان ، ص 211 ، ( به اختصار ) ( 2 ) . تاريخ بيهقى ، ص 789 ( 3 ) . عبد الحى گرديزى ، زين الاخبار ، به تصحيح عبد الحى حبيبى ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، 1340 ، ص 188 ( به اختصار )