تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
و تبليغ مىكردند . نظام الملك مىنويسد : « ايزد تعالى پادشاه را زبردست همهء مردمان آفريده است و جهانيان همه زيردست او باشند و نان‌پاره و بزرگى از او دارند ، بايد كه ايشان را چنان دارند كه حلقهء بندگى از گوش بيرون نكنند و كمر طاعت از ميان نگشايند . . . » نظام الملك كه مظهر ايدئولوژى طبقهء حاكمهء وقت بود ، همواره به صورت ظاهر ، سلاطين و حكمرانان را به رعايت حال مردم دعوت مىكرد و خطاب به آنها مىگفت : زر را دشمن گيريد تا مردمان شما را دوست گيرند . ولى نصايح او را نه تنها سلاطين و امرا گوش نمىدادند ، بلكه خود او و فرزندانش نيز به رعايت عدل و انصاف پابند نبودند . دربار غالبا مركز فساد و توطئه و عياشى و ولخرجى شاه و اطرافيان او بود ، پولهائى كه به قيمت خرابى دهات و شهرها جمع‌آورى مىشد ، در راه عيش و عشرت سلاطين و اطرافيان آنها و بذل و بخششهاى بيهوده به مصرف مىرسيد . به طورى كه بيهقى در تاريخ خود نوشته ، هنگام عروسى يكى از فرزندان سلطان مسعود ، بونصر مستوفى و چند تن ديگر روزهاى متوالى مشغول شمارش جهازيهء او بودند و قيمت آن ده بار هزار هزار درم بود . سپس بيهقى مىنويسد : « من كه بوالفضلم آن نسخت ديدم ، به تعجب ماندم . . . و از آن يك دو چيز بگويم ، چهار تاج زرين مرصع به جواهر و بيست طبق زرين . . . و از هزار يكى گفتم و كفايت باشد و مىتوان دانست از اين معنى كه چيزهاى ديگر چه بوده است . . . » « 1 » شاه در ايامى كه خوشنود و مسرور بود ، مجلس عيش و سور برپا مىكرد و به غلامان و كنيزان و شعرا و دلقكهاى دربارى مهربانى مىكرد و در سينيهاى طلائى به آنان خلعت مىداد . « . . . زن شاه داراى خزانهء مخصوصى بود كه توسط خزانه‌داران زن اداره مىشد . در دورهء سلاجقهء روم موقعى كه عده‌يى از دراويش و روحانيان تصميم گرفتند دختر فقيرى را شوهر دهند ، او را نزد گرجى خاتون فرستادند و وى جهيز مفصلى كه عبارت بود از مقدارى پارچهء لباس ، گوشواره ، انگشتر ، النگو ، ملافه و اثاثهء منزل بود ، براى او تهيه نمود . دختران شاه توسط زنى به اسم ( استاد خاتون ) كه روحانى و باسواد بود تحت تعليم و تربيت قرار مىگرفتند . » « 2 » شعراى دربارى به نسبت هنرمندى و چاپلوسى ، از عطاياى شاه برخوردار مىشدند ، بعضى از شعرا و گويندگان ، در وصف سلاطين راه افراط و اغراق مىرفتند ، ظهير فارابى در مدح قزل ارسلان گفت :
نه كرسى فلك نهد انديشه زير پاى * تا بوسه بر ركاب قزل ارسلان زند
سعدى محافظه‌كار ، برآشفت و زبان به اعتراض گشود و گفت :
چه حاجت كه نه كرسى آسمان * نهى زير پاى قزل ارسلان
هامش
( 1 ) . تاريخ بيهقى ، فياض ، ص 690 به بعد ( 2 ) . گردلفسكى ، پيشين ، ( قبل از انتشار )