تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
سال 603 كه به حج رفت چنان با تفرعن و تعدى با حجاج رفتار كرد كه حجاج وى را صدر جهنم خواندند و در خوارزم شهاب الدين خيوفى چنان قدرت و مكانت داشت كه سلطان محمد در كارهاى مهم ، غالبا با وى مشورت مىكرد و ملوك اطراف بر در خانهء وى صف مىكشيدند بعدها از خوارزم به نسا رفت و در 618 هجرى كه شهر نسا به دست لشكريان مغول افتاد چندان از وى زر گرفتند كه طلا چون پشته‌اى بين او و سردار مغول حايل شد با اين همه مغول خود او و پسرش تاج الدين را كشتند . در غالب شهرهاى ديگر نيز خانواده‌هاى بزرگ وجود داشت قدرت و نفوذ آنها غالبا بستگى داشت با درجه ارتباط با سلطان و قدرت يا ضعف سلطان ، در انساب سمعانى نام تعداد زيادى از اين خانواده‌هاى معروف هست . . . » « 1 » بعضى از سلاطين براى راحتى خيال خود ، امرا و فئودالهائى را كه در تحكيم سلطنت آنها كوشش كرده بودند ، به وسايل مختلف از بين مىبردند . در هنگام جنگ ، اگر فئودالها به نظر شاه تسليم نمىشدند ، شاه ناگزير بود از نظريهء آنان پيروى كند . فئودالها هروقت شاه را سد راه خود مىديدند ، به كودتا دست مىزدند . شاه گاهى براى حفظ موقعيت خود در مقابل فئودالهاى بزرگ به فئودالهاى درجه دوم نزديك مىشد . علاء الدين كيقباد اول ( پادشاه سلجوقى روم ) مىگفت : « بايد درختهاى كهن را از ريشه كند و به جاى آن درختهاى تازه نشاند . » منظور او از اين جمله اين بود كه بايد نفوذ فئودالهاى قديمى را ريشه‌كن نمود . ولى فئودالهاى قديمى نيز غافل نبودند . آنها در دربار و در حرم شاه جاسوس داشتند و از خدمه دربارى ، غلامان و كنيزان و شعبده‌بازان و دلقكها ، براى كسب اطلاع از تصميمات شاه ، استفاده مىكردند . شاه هرجا مسافرت مىكرد ، از طرف فئودالها ، وسايل آسايش او فراهم مىشد و عده‌اى كنيز ، غلام بچه و جواهرات و اشياء گرانبها در اختيار او مىگذاشتند . فئودالها ، براى ترميم ولخرجيهاى خود ، تحميلات گوناگونى به دهقانان و ساير زحمتكشان و مردم كوى و برزن روا مىداشتند و خسارات و مخارج خود را از اين راه جبران مىكردند . به همين علت دهقانان ، از مالكين بزرگ نفرت داشتند و فئودالها كاملا متوجهء اين موضوع بودند و گاه از شركت در جنگها خوددارى مىكردند . زيرا از عقب جبهه مطمئن نبودند و فكر مىكردند ممكن است دهقانان ناراضى سر به شورش بردارند . دهقانان غارت شده ، گاه به عصيان دست زده كاروانسراها و مراكز ثروت فئودالها را غارت مىكردند . . . » « 2 » هيأت حاكمهء وقت و اطرافيان آنها ، همواره مردم را به اطاعت از شاه و زورمندان دعوت
هامش
( 1 ) . نه شرقى ، نه غربى ، انسانى ، بررسى چند كتاب تاريخ ، دكتر زرين‌كوب ، ص 424 ( 2 ) . گردلفسكى ، تاريخ سلاجقهء آسياى صغير ، پيشين