تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
گاه ضمن نمايش ، دشمنان حكومت را به باد طعن و تحقير مىگرفتند . » « 1 »

دلقكها

در دربار سلاطين مستبد ، تنها دلقكها آزاد بودند كه به زبانى طنزآميز هرچه در دل دارند بگويند . چنان كه طلحك دلقك سلطان محمود ، با بذله‌گوئيها و مسخره‌گيهاى نمكين خود ، هم شاه را شادمان مىكرد و هم نگفتنىها را بر زبان مىراند « كل عنايت » يا عنايت كچل در دستگاه شاه عباس و كريم شيره‌اى در دربار ناصر الدين شاه ، همين موقعيت را داشتند . پنج نوبت : قبل از سلطان سنجر سه نوبت بر در پادشاهان مىزدند ولى از عهد سلطان سنجر مقرر گرديد به جاى سه نوبت پنج نوبت دهل و نقاره بنوازند . در اين مواقع از دهل ، دمامه ، طنبك ، ناى و تاس استفاده مىكردند . براى اعلام جنگ نيز از دهل و دمامه و طبل و سنج و دف استفاده مىشد . . . » « 2 » شادروان دهخدا در امثال و حكم خود در پيرامون پنج نوبت زدن مىنويسد : نواختن كوس و نقاره و امثال آن بر دربار پادشاهان است كه در هرروز پنج هنگام مىنواخته‌اند و از آن اقتدار و سرورى اراده مىكردند .
نوبت ملك پنج كن كه شده است * دشمن تو چو مهر در ششدر
( انورى )
اى زيمن اثر طالع فرخندهء تو * پنج نوبت زده در هفت ولايت بهرام
( سلمان ساوجى ) « . . . فردا كه او پنج نوبت اركان شريعت بزند و چتر دولت او سايه بر . . . » ( مرزبان‌نامه )

رابطهء سلاطين با فئودالها و اطرافيان خود

به طورى كه از مندرجات كتب تاريخى برمىآيد ، در تمام دورهء قرون وسطا ، سلاطين با تمام قدرت ظاهرى ، وضعى ناپايدار و متزلزل داشتند ، و همواره از دسايس فرزندان و برادران و فئودالهاى بزرگ بيمناك بودند ، گاه براى راحتى خيال خود ، برادران و فرزندان خود را به مأموريتهاى دور مىفرستادند و به وسيلهء جاسوسان و خبرنگاران مخفى ، زندگى آنها را تحت نظر مىگرفتند تا از تحريكات و هرنوع فعاليت آنها باخبر باشند . پادشاه ناچار بود منافع طبقاتى كسانى را كه سبب پادشاهى او شده‌اند مرعى دارد با اين كه سرنوشت جنگ و صلح با شاه بود ، در موارد حساس و مهم شاه ناچار بود قبل از اعلام تصميم نهائى در يك جلسهء مشورتى موافقت سران و فئودالهاى بزرگ را جلب كند ، در مواردى
هامش
( 1 ) . گردلفسكى ، تاريخ سلاجقهء آسياى صغير ، پيشين ( 2 ) . محمد معين ، فرهنگ معين ، اميركبير ، تهران 1342 ، ج 1 ، مادهء پنج نوبت ( به اختصار )
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 85 | مرتضى راوندى