مىشد . غالبا سلاطين اوليهء هرسلسله در راه استقرار تمركز و امنيت كوشا بودند . ولى سلاطين بعدى در تعيشات دربارى غوطهور مىشدند . و به اين ترتيب ميدان براى چپاول و غارت ياغيان و فئودالها و سوءاستفاده وزرا و درباريان فراهم مىشد سرجان ملكم در مورد سلاطين ايران مىنويسد : « در ايران پادشاهان در اعمال خود آزاد بودند ، هرچه مىخواستند مىكردند ، در عزل و نصب وزارت و قضات و صاحبمنصبان از هرقبيل ، و ضبط اموال و سلب آزادى رعايا مختار بودند . سلاطين به خاندان خود نيز هرچه بخواهند مىكنند گاه به فرزندان خود خدمتى رجوع مىكنند . گاه آنان را در حرم خود نگاه مىدارند و زمانى از بيم طغيان به كشتن آنها اقدام مىكنند . و گاه براى اينكه از خطر وجود آنها بكاهند ، بكندن چشمهاى آنان اقدام مىكنند . بعضى از سلاطين ايران در حرم نشسته و كمتر به امور كشورى رسيدگى مىكردند و برخى بالعكس ، با دقت امور لشكرى و كشورى را مورد مطالعه و رسيدگى قرار مىدهند ، و براى وقوف به اوضاع كشورى از وزرا ، مستوفيان و ساير مأمورين عاليرتبه ، اطلاعات لازم را كسب مىكنند . وزراء اعظم يا صدراعظمها ، در صورتى كه مردان لايقى باشند و بتوانند اعتماد شاه را به خود جلب كنند ، مىتوانند مانند شاه به رتق و فتق بسيارى از امور مهمه مبادرت ورزند . سلاطينى كه بيشتر در حرم به سر مىبرند ، غالبا تحت تأثير القائات خواجهسرايان قرار مىگيرند . . . گاه نفوذ كلام آنها بيشتر از تأثير گفتار وزير است .
كاردانى و حسننيت وزراء و نزديكان شاه در طرز عمل و رفتار او ، تأثيرى بسزا دارد . . .
بطور كلى در ايران به قدرى زندگى سلاطين با ظلم و شقاوت توأم بوده است كه عامهء مردم ، مخصوصا قبل از ظهور مشروطيت ، سلطنت را از ظلم و بيدادگرى جدا نمىدانستند . چنان كه به هر شخص بيدادگرى مىگفتند : « پادشاهى مىكند . » يكى از مورخين فرهنگ مىنويسد كه اگر كسى با مردم ايران وضع ممالكى را كه در آنجا جان و مال ايشان محفوظ است بيان نمايد ، به دقت گوش مىدهند مثل اينكه كسى براى مردم از لذتهاى آخرت گفتگو كند . » « 1 »
تشكيلات و كارمندان دربار
دربار سلاطين ايران از دورهء سامانيان ، به تدريج بر تجمل و تشريفات خود افزود . در دورهء غزنويان تجملات دربارى و سازمان ادارى فزونى گرفت و در عصر سلاجقه به حد كمال خود رسيد . گردلفسكى دربار سلاجقه آسياى صغير را چنين توصيف مىكند .
« در محوطه دربار معمولا چهار يا پنجهزار نفر سرباز مسلح « خاصه عسكرى » حاضر و آماده دفاع بودند و از ميان يك عدهء دويست نفرى از سربازان زيبا ، بلندقد و جوان براى مراقبت شخص شاه گماشته مىشدند و با اين حال شاه ، زندگى خود را همواره در وحشت و سوءظن به
هامش
( 1 ) . سرجان ملكم ، تاريخ ايران ، ترجمهء ميرزا حيرت ، ص 150 و ص 226 و . . .