تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
عنوان سعادت داند . . . و رأى مشورت را بر جنگ و مخاصمت تقديم دهد . . . 14 - و فرموديم تا در عقود و عهود مخالفان و موافقان نقض و خلف روا ندارد . . . » « 1 » با وجود اين تعاليم ، قدرتمندان تن به مشورت و راىزنى نميدادند . اى كاش مردم مستبد و خودخواهى كه تحمل مشورت و ياراى شنيدن بحث و انتقاد ديگران را ندارند ، راه و رسم حلم و بردبارى را از ابو السوار مىآموختند : « . . . گويند مردى او را دشنام برشمرد و او گفت كه اگر چنين است ، بدمردى كه منم . » « 2 » چند اندرز : در شهرى مقام مكنيد كه درو حاكمى عادل و پادشاهى قاهر نباشد ( ابو الفضل بيهقى ) . همه‌كس به خدمت پادشاهان بزرگ شود ، و پادشاهان به صحبت اهل علم ( عقد العلى ) . پادشاهان به نصيحت خردمند محتاج‌ترند تا خردمندان به نصيحت پادشاهان ( سعدى ) . با تمام اين اندرزها ، كمتر پادشاهى به طوع و رغبت به مشورت با ارباب اطلاع تن داده است .

قدرت و اختيارات امرا و سلاطين بعد از اسلام

پس از استقرار حكومتهاى محلى در ايران ، مجددا به اقتضاى رژيم فئودالى ، همان مظالم سلسله‌هاى باستانى و بيدادگريهاى خلفاى اموى و عباسى ، به صورت ديگر به دست امراء و سلاطين محلى تجديد گرديد . پادشاهان اين دوره نيز در اعمال خود كاملا مختار بودند و هيچ نيروى ملى و اجتماعى سد و مانعى در برابر خودسريها و مظالم آنها ايجاد نمىكرد . بعضى روحانيان كه بايد مدافع حق و حقيقت و حامى مظلومان باشند ، گاه به اقتضاى منافع دنيوى خود در صف زورمندان وارد مىشدند و چنان كه بايد از محرومان حمايت نمىكردند . با اين حال و با تمام اين خصوصيات در تمام دورهء قرون‌وسطا و عصر فئوداليته قدرت سلطنت عامل ترقى و پيشرفت بود ، مادام كه سلاطين مقتدر و توانا زمام امور را در دست داشتند ، امنيت و آرامش نسبى برقرار بود . فئودالها ، و اشرار ، جرأت تعدى نداشتند و در سايهء امنيت نسبى ، فعاليتهاى اقتصادى كمابيش امكان‌پذير و زمينه براى پيشرفت فرهنگ و تمدن تا حدى فراهم بود . ولى همين‌كه بنيان قدرت سلطان سستى مىگرفت ، مظاهر آشفتگى فئودالى بيش از پيش آشكار مىشد و فعاليتهاى كشاورزى و تجارى ، در نتيجهء فقدان امنيت ، متوقف
هامش
( 1 ) . التوسل الى الترسل ، به تصحيح بهمنيار ، ص 19 به بعد ( 2 ) . لغت‌نامه ، ص 528 ، به نقل از صفوة الصفا ، ص 153