اختيارات نامحدود به شخص واحد و عدم بازرسى و بازپرسى و استيضاح از او ، براى جامعه و شخص ديكتاتور ، زيانبخش است زيرا كمتر شخص متقدرى با اختيارات نامحدود ديده شده است كه از اختيارات و قدرت فراوان خود سوء استفاده نكند و مصالح اكثريت را بر منافع فرد يا افراد معينى كه مورد علاقه او هستند مرجح شمارد . با اين حال مورخ نامدار انگليسى گيبون ، ضمن توصيف دوران امپراتورى ژوليان ( 360 ميلادى به بعد ) در روم از خصال و ملكات فاضلهء او سخن مىگويد و مىنويسد : پس از آنكه ژوليان به اصرار لژيونهاى گل ، مقام امپراتورى را پذيرفت ، هرگز از راه عدل و داد منحرف نشد و وظايف و تكاليف شهريار مردم دوست را با دقت تمام انجام داد « يكبار غفلتا يا عمدا بندهاى را در حضور كنسول آزاد كرد ، به مجردى كه به او تذكر دادند كه پا را از حدود صلاحيت خود ، فراتر نهاده به حيطه اختيارات صاحبمنصب ديگرى تخطى كرده است ژوليان فورا با پرداخت جريمهاى معادل چهار كيلو و نيم طلا ، خطاى خود را مردود شمرد و در برابر تمامى مردم ، اعلام داشت كه او هم مثل سايرين تابع قوانين و رسوم جمهورى است . . . « 1 » » سپس گيبون مىنويسد : « 120 سال بعد از مرگ الكساندر سوروس روميان به چشم خويش امپراتورى را مىديدند . . . كه نهايت درجه مىكوشيد تا تنگدستى و درماندگى رعايا را درمان كند . » اين شهريار فيلسوفمنش مىگفت « . . . كه اعمال اصول حكومت خودكامه را فاسد و تباهىآور مىدانستم و از آن شيوه متنفر بودم و غايت مقصود حكومت را سعادت خلق مىشمردم . » « 2 »
اگر ژوليان يا عمر بن عبد العزيز و چند شهريار ديگر ، تحت شرايط معينى از ظلم و ستم خوددارى كردهاند ، مواردى استثنائى است . و معمولا قدرتمندان هميشه از قدرت خود سوء استفاده كردهاند ، عاملى كه در كشور ما به حكومتهاى استبدادى و ارتجاعى پر و بال داده ، غير از آنچه گفتيم ، ابتدائى بودن طرز توليد ، پراكنده بودن مردم و فقدان اتحاد و همآهنگى بين طبقات مشترك المنافع جامعه و همكارى و همفكرى هيأت حاكمه با ستمگران ، و چاپلوسى و تملقگويى آنان از هرپادشاه ظالم و ستمگرى است كه بالفعل زمام امور را به قوهء قهريه به دست گرفته است .
شك نيست كه اگر مردم در برابر زورگويان متحد مىشدند و صف واحدى تشكيل مىدادند و راه و رسم ناپسند تسليم و رضا و تملق و مداهنه را پيش نمىگرفتند و آيين مقدس فضيلت و تقوى را به دست فراموشى نمىسپردند ، اينهمه ظلم و جور و حيف و بيداد در طول تاريخ به مردم ايران وارد نمىشد .
از ديرباز صاحبنظران شرق ، مىدانستند كه حكومت فردى و استبدادى ، و عدم توجه به آراء و نظريات عقلا و اهل اطلاع ، براى پادشاهان و تودهء مردم خسارات جبرانناپذيرى به بار
هامش
( 1 ) . تاريخ گيبون ، ترجمهء ابو القاسم طاهرى ، ص 343 به بعد
( 2 ) . همان كتاب ، ص 343 به بعد