نشست ، چون خليفه شد ، تجملات خود و عيال خويش را ضميمهء بيت المال نمود و به عيال و بستگان خود گفت : « اگر با فقر و درويشى با من معاش مىكنيد فبها ، و الا رخصت مىدهم شما را كه بهرجا كه خواهيد ، برويد . ايشان در گريه شدند و گفتند كه ما مفارقت تو اختيار نمىكنيم . » « 1 » او روزى دو درهم بابت مخارج اهل بيت از بيت المال مىگرفت و بيش از يك پيراهن و يك اسب نداشت .
عمر بن عبد العزيز بعد از ابو بكر و عمر و على تنها خليفهاى است كه از روى صفا و صميميت به عدالت گرائيد ولى چون او مانند خلفاى راشدين به حزب و دستهاى متشكل و با ايمان متكى نبود ، نتوانست مدتى دراز برنامههاى اصلاحى خود را عملى كند و پس از چندى به دست مخالفان خود مسموم شد . در حالى كه اگر به جمعيت يا حزبى متكى بود و مردم صميمانه از سياست اقتصادى و اجتماعى اين خليفه حمايت مىكردند ، دشمنان جرأت نمىكردند به مبارزه با او برخيزند .
« حسن بصرى از پيامبر ( ص ) نقل كرد كه گفت : « برترين شهيدان امت من كسى است كه به مخالفت پيشواى جابر برخيزد و او را امر به معروف و نهى از منكر كند و به دست وى كشته شود كه شهيد است . و جايگاه او در بهشت ميان حمزه و جعفر است . » « 2 »
با اين حال مردم از « اولى الامر » ها كه اكثرا بيدادگر بودند ، اطاعت مىكردند و حاضر نبودند كه در اين جهاد مقدس شركت جويند ، تا هميشه مردانى چون عمر بن عبد العزيز بر مسند خلافت و امارت جلوس كنند .
سياست و ناجوانمردى
فضل بن سهل در دوران قدرت خود سعى مىكرد كه خلافت را از عباسيان به خاندان علويان منتقل كند و براى اجراى اين نقشه ، مأمون را بر آن داشت كه حضرت رضا را به وليعهدى برگزيند وى چنين كرد و جمعى كثير با امام رضا بيعت كردند . مخالفان حضرت نيز ساكت ننشستند ، مأمون را از خلافت خلع و با مهدى عم او بيعت كردند . پس از آنكه حضرت رضا حقيقت اوضاع را بر مأمون آشكار كرد و به وى گفت :
« . . . مردم با امير المؤمنين به سبب من و فضل بن سهل متغيرند رأى آن است كه امير المؤمنين ما هر دو را از خود دور كند . جهان بيارامد و فتنهها ساكن شود » « 3 » مأمون در نهان تصميم به قتل اين دو گرفت . يك روز كه فضل به سهل به حمام رفته بود « در وقت بيرون آمدن از گرمابه ، اسود مسعودى و قسطنطين رومى و فرح ديلمى و موفق صفدى انتها از فرصت نموده فضل را كشتند . . . مأمون اظهار اضطراب كرده گفت كه ده هزار دينار به آنكس مىدهم كه قاتلان فضل را به دست
هامش
( 1 ) . روضة الصفا ، پيشين ، ج 3 ، ص 322
( 2 ) . ر . ك ابن اخوه ، آئين شهردارى ، ترجمهء جعفر شعار ، از انتشارات بنياد فرهنگ ، 1347 ، ص 24
( 3 ) . تجارب السلف ، پيشين ، ص 158