پيغمبر است و طاعت وى بر مردم فرض است . ابن سماك مىگويد : « آيا اين خليفه به راه شيخين مىرود و از راه و رسم ابو بكر و عمر پيروى مىكند تا فرمان او برابر فرمان پيغمبر باشد ؟ » فضل گفت : آرى ! زاهد جواب داد كه من اثر عدل او را در مكه نديدم ، در ديگر نقاط خود روشن است .
هارون چون بشنيد گفت : مرا پندى ده كه براى شنيدن پند تو آمدهام . زاهد پس از مقدمهاى گفت :
« داد ده و به مردم نيكويى كن . » چون كيسه زر را پيش او نهادند گفت : من امير المؤمنين را به خويشتندارى اندرز مىدهم و شما مىخواهيد مرا به آتش دوزخ اندازيد هيهات هيهات برداريد اين آتش را از پيشم كه هماكنون ما و سراى و محلت سوخته شويم . و برخاست و بر بام بيرون شد . كنيزك بدويد و گفت « بازگرديد اى آزاد مردان كه اين پير بيچاره را امشب بسيار به درد بداشتيد . » هارون در حال بازگشت به فضل گفت : « مرد اين است . » « 1 »
نامهء شيخ احمد صاحبمقامات ژندهپيل به سلطان سنجر :
پس از آنكه مقطع ايالت جام به زور ، چوبهاى خانقاه شيخ احمد را براى بارگاه خود ربود ، شيخ او را به كشتن داد . سنجر پس از وقوف بر اين معنى ، در مقام مجازات اهالى جام بر مىآيد كه جملگى به شيخ متوسل مىشوند . شيخ براى دفاع مردم و اعلام جرم مقطع جام ، نامهء زير را به سلطان سنجر مىنويسد : « اگر بندهاى از بندگان خاص پادشاه عصر ، به شهرى از شهرهاى ممالك پادشاه رود و متصرفى از متصرفان آن شهر با آن بندهء خاص پادشاه بلاموجب استخفاف كند و به اهانت در وى نگرد و نظر كند ، چون پادشاه از آن حال خبر يابد ، تدارك آن به تعريك ( يعنى گوشمالى دادن ) هرچه تمامتر بر خود واجب و لازم بيند . . . بىادبى از راه بىادبى خيانتى كند ، و پس خواهد كه سخن بندهاى از بندگان خاص حقتعالى در تهى افكند ( يعنى به حساب نياوردن ) و دروغ كند حق عز شانهكى روا دارد كه تدارك آن نكند ؟ حق . . . از غيب سوارى چند فرستاد تا تعريك آن بىادب فاسق چنانچ لازم بود كردند اهل جام را درين چه جرم تواند بود ؟ . . .
زنهار كه هيچكس را بيرون آن فاسق بىادب جرمى نداند و هذه النصيحه . » « 2 »
چون نامه شيخ الاسلام به سلطان سنجر رسيد و از حقيقت امر آگاه شد ، از تصميم خود عدول كرد و به مردم جام نوازشها نمود . در طول تاريخ بين شهرياران نيز گهگاه مردانى مصلح و بشردوست ظهور كردهاند ، چنان كه در دورهء بنى اميه ، يعنى در عصرى كه فساد و نفعپرستى جهان اسلامى را فراگرفته بود ، عمر بن عبد العزيز به خلافت رسيد اين مرد خيرخواه بدون توجه به محيط فاسد و آلودهء اطراف خود ، و بدون اينكه براى اجراى نقشههاى خود عدهيى همفكر ، و سپاهى صميمى ، و جاسوسانى راستگو تدارك كند دست به كار اصلاحات زد ، وى از آغاز خلافت ، آنچه بنى اميه از مردم به ستم گرفته بودند ، تسليم ايشان كرد . خواص او گفتند : يا امير از رنجش قوم خود نمىترسى ؟ گفت : « من از روز قيامت خوف دارم . » در ديوان مظالم بر زمين
هامش
( 1 ) . تاريخ بيهقى ، به تصحيح فياض ، پيشين ، ص 78 - 672
( 2 ) . مقامان ژندهپيل ، از محمد غزنوى ، به كوشش دكتر حشمت إله مؤيد سنندجى ، ص 60