تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
كه پيغمبر اسلام از ميان همين‌گونه مردم كه به ظاهر درويش مىنمودند ، ولى در باطن جهانى از بزرگوارى و انسانيت بودند ، برخاسته بود . او كاملا درك كرده بود كه چگونه صاحبان قدرت به زيردستان خود ستم مىكنند و از دسترنج آنان وسائل عيش و نوش خود را آماده مىسازند . او از همين جهت ، از مردمان مال‌اندوز و جاه‌طلب نفرت داشت . در حديثى فرموده است « بدترين از ميان امت من آنانند كه در ناز و نعمت پرورده شده‌اند ، خورشهاى رنگارنگ مىخورند و جامه‌هاى گوناگون مىپوشند ، بر مركبهاى متعدد سوار مىشوند و با مردم به درشتى سخن مىگويند . » « 1 » در پايان اين بحث جمله‌اى چند از سخنان پرمغز و طنزآميز عبيد زاكانى را در وصف خداوندان قدرت نقل مىكنيم . ابراهيم نام ديوانه در بغداد بود ، روزى وزير خليفه او را به دعوت برده بود . ابراهيم خود را در آن خانه انداخت . قرص جوى به دست ابراهيم افتاد بخورد . زمانى بگذشت ، گفتند يك ياقوتى سه مثقالى گم شده است ، مردم را برهنه كردند ، نيافتند . ابراهيم و جمعى ديگر كه در خانه كردند ، گفتند شما به حلق فروبرده باشيد . سه روز در اين خانه مىبايد بود تا از شما جدا شود . روز سوم خليفه از زير آن خانه مىگذشت ، ابراهيم بانگ زد كه اى خليفه من در اين خانه قرص جوى خوردم سه روز محبوسم كرده‌اند كه ياقوتى سه مثقالى بردى ، تو كه آن همه نعمتهاى الوان خوردى و به زيان بردى با تو چه‌ها كنند . » « 2 » « اعرابى را پيش خليفه بردند او را ديد بر تخت نشسته و ديگران در زير ايستاده . گفت السلام عليك يا اللّه ؟ گفت : من اللّه نيستم . گفت : يا جبرئيل ! گفت : من جبرئيل نيستم . گفت اللّه نيستى ، جبرئيل نيستى ، پس چرا بر آن بالا رفته تنها نشسته‌يى تو نيز در زير آى و در ميان مردم بنشين . » « گرد در پادشاهان نگرديد و اعطاى ايشان به لقاى دربانان بخشيد . » « طمع از خير كسان ببريد تا به ريش مردم توانيد خنديد . »

تملق و چاپلوسى

سلطان محمود را در حالت گرسنگى بادنجانى بورانى پيش آوردند ، خوشش آمد ، گفت : بادنجان طعامىست خوش . نديمى در مدح بادنجان فصلى پرداخت . چون سير شد . گفت : بادنجان سخت مضر چيزىست . نديم باز در مضرات بادنجان مبالغتى تمام كرد . سلطان گفت : اى مردك ! نه اين زمان مدحش مىگفتى ؟ گفت : « من نديم توام نه نديم بادنجان ، مرا چيزى مىبايد گفت كه تو را خوش آيد نه بادنجان را ! » نديمان گاه سخنان نيش‌دار و پرمغز هم مىگفتند : « از بهر روز عيد ، سلطان محمود خلعت هركسى تعيين
هامش
( 1 ) . مجلهء يغما ، شهريور 1337 ، مقالهء ششم ، ص 272 ( تلخيص از مقالهء مهدى محقق ، استاد دانشگاه ) ( 2 ) . عبيد زاكانى ، كليات عبيد زاكانى ، به تصحيح عباس اقبال ، زوار ، تهران 1324 ، ص 301
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 71 | مرتضى راوندى