تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
نالايق خوانده و از كار بركنارش مىكردند . چنان كه فضل بن يحيى برمكى كه مدتى ، امارت خراسان و رى و جبال خوارزم و سيستان و ماوراء النهر به دو واگذار شده بود ، در مدت امارت خود براى هارون چيز قابل‌توجهى نفرستاد . هارون او را معزول كرد و على بن عيسى بن ماهان را بدان كار گماشت . و او مردى جبار و ستمكار بود و مال به افراط از مردم مىگرفت . چنان‌كه بيهقى گويد : « على خراسان و ماوراء النهر و رى و جبال و گرگان و طبرستان و كرمان و سپاهان و خوارزم و نيمروز سيستان بكند و بسوخت و آن ستد كه از حد و شمار بگذشت پس از آن مال هديه ساخت رشيد را كه پيش از وى كس نساخته بود و نه از پس وى بساختند . » . . . بزرگان دين و دانش كه با اين‌گونه اعمال مخالفت مىورزيدند ، هميشه مطعون و مطرود بودند . و مردانى متملق و چاپلوس ، خلفا و امرا را احاطه كرده بودند كه اعمال زشت آنان را مىستودند و در نتيجه خود به مدارج عاليه مىرسيدند و صاحب مال و منال فراوان مىشدند . ولى مردان حق براى عيش و نوش موقت ، خود را حقير و پست نمىساختند و هميشه از حق و حقيقت دفاع مىكردند . و چون روش آنان به نظر صاحبان زور و زر خوش نمىآمد ، ناچار براى از بيرن بردن آنان به حربهء تكفير متوسل مىشدند . سلاح تكفير از ديرگاه عمل خود را انجام داده و در هرزمانى به شكلى خاص جلوه كرده است . اما حقيقت مطلب اين بوده كه صاحبان قدرت بدينوسيله مىخواسته‌اند جلوى انديشه‌هاى نو را بگيرند و مخالفان خود را نابود سازند تا آنكه زشتكاريها و تبه كاريهايشان پوشيده و پنهان بماند زيرا اگر ايشان كه دانشمندان را تكفير مىكردند درد دين داشتند ، بيت المال مسلمين را كه مىبايد صرف آسايش مردمان بيچاره و يتيمان و بيوه‌زنان شود ، در پاى مطرب و مى تباه نمىكردند ، از اين گذشته ما مىبينيم آنان كه تملق و نادرستى را پيشه مىكردند و امرا و حكام را به حد خدايى مىستودند ، به هرمذهب و دينى كه بوده‌اند ، مورد لطف بزرگان خود بودند و در عيش و نوش با آنان شريك مىشدند . در زمان خلفاى عباسى ، مدتى تكفير به عنوان مانوى ، مزدكى و زنديق صورت مىگرفت پس از چندى معتزلى ، قرمطى ، رافضى جاى آن را مىگرفت و تدريجا اهل فلسفه و منطق هم جزو زنديقان ، و ملحدان به شمار آمدند . ناصرخسرو مىگويد :
نام نهى اهل علم و حكمت را * رافضى و قرمطى و معتزلى
ناگفته نماند كه در صدر اسلام هم كلمات تكفيرآميز وجود داشته است . كفار قريش پيغمبر اسلام را متهم كردند كه عليه دين قيام كرده و به خدايان ناسزا مىگويد ، و از اين جهة او را به دين صابيان منسوب داشتند . عمر پيش از آن‌كه اسلام بياورد ، روزى دنبال پيغمبر مىگشت و مىگفت كجاست اين مرد صابى كه قريش را پراكنده و بر دين آنان خرده گرفته و خدايانشان را دشنام داده است ، اگر او را بيابم زنده‌اش نمىگذارم ، و ياران وفادار و باايمان او را كه بيشتر مردمان محروم و ستمديده و درستكار بودند ، درويش و گدا و بىكس مىخواندند ، شك نيست
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 70 | مرتضى راوندى