بالاخره اين فكر صورت عمل گرفت . خط تلگرافى بين لندن و هندوستان از راه كاله ، پاريس ، استراسبورگ ، مونيخ ، وين به اسلامبول ، و از آنجا از راه اسكوتارى ، سيواس ، دياربكر ، بغداد ، بصره و بندفاو و سپس به بوشهر ، جاسك و كراچى مىرسيد و طول آن 5130 ميل ( 8213 كيلومتر ) مىشد . » « 1 »
دولت انگليس بعدا مصلحت خود را در اين ديد كه از طريق مناطق مركزى ايران رابطهء خود را با هندوستان برقرار كند . و بالاخره در 1862 ميلادى در اثر مساعى استويك مقرر گرديد از خانقين به تهران و از تهران به بندر بوشهر ، از راه اصفهان شيراز يك رشته سيم تلگرافى بلاتأخير كشيده شود و هروقت دولت انگليس لازم داشته باشد ، مجاز باشد كه به توسط صاحبمنصبان تلگرافخانهء ايران به هرنحو كه صلاح بداند ، با سيم مزبور مخابره نمايد و قيمت آن را به ميزانى كه بعدها معين مىشود ادا كند . به اين ترتيب ، كشيدن يك خط تلگرافى به خرج ايران ، به دولت تحميل گرديد و بعدها بيست قرارداد ديگر براى تكميل يا جرح و تعديل اين قرارداد بين دولتين منعقد گرديد ، و سرانجام انگليسيها موفق شدند امتياز كشيدن خطوط تلگراف خانقين ، تهران - بوشهر و گوادر ، جاسك بندرعباس و بندرهنگام و تهران - كاشان و تهران با سرحد بلوچستان و سيستان به ملك سياه و بالاخره خطوط بين بندرعباس ، بندرلنگه را به دست آورند .
استقرار اين خطوط تلگرافى قطعنظر از محاسنى كه داشت وسيلهء مناسبى براى دولت انگليس بود تا به كمك آن نه تنها از وقايع و حوادث ايران مطلع گردد ، بلكه مىتوانست به وسيلهء عمال خود به هرفتنه و فسادى ، دست بزند و گاهوبىگاه به نام اغتشاش و ناامنى كه در مسير خطوط تلگرافى پيش مىآمد ، يا به سبب حوادث طبيعى و جوى مثل سرما ، گرما ، توفان سيل و غيره كه موجب بروز خساراتى در سيمهاى تلگراف و پايههاى آنها مىشد ، با نامهنگاريها و كشمكشهاى فراوان اولياى وزارت خارجه را مورد بازخواست قرار دهد . « 2 »
پستخانه و مطبوعات در عصر اختناق ناصرى
از تهران مىنويسند : اين اوقات هرچه كاغذ از بلاد خارجه مىرسد ، در پستخانه به حكم دولت ، سر آنها را باز مىكنند ، مبادا حرف قانون در آنها باشد . پادشاه خيلى از وضع پستخانه در ممالك ايران پشيمان و نادم شده . از اين معنى در قلوب عامه نفرت عجيبى توليد نموده . سوء تأثير اين معاملهء وحشيانه ، عالمى را منزجر ساخته است .
از كرمان مىنويسند : نسخههاى قانون متعدد از راه بمبايى به توسط امناى آدميت و اصل مىشود ، امروز در اين خاك وحشى كه سرحد ميان وجود و عدم است ، صداى آدميت كامل ، دردادهايد و بيچارگان انسانيتطلب را روح جديدى بخشودهايد ، به طورى كه در مجالس ارباب ذوق ، نوايى غير از اين آهنگ غيبى كه مضرابش به رشته جان مربوط است شنيده نمىشود ،
هامش
( 1 ) . محمود محمود ، تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس ، پيشين ، ص 604 .
( 2 ) . رك ، مجلهء بررسيهاى تاريخى ، سال 7 ، ش 1 ، ص 75 به بعد ( مقالهء سرهنگ قائممقامى ) .