همان وحشت ازين خاك برخاسته و آدميت بر سنگ و خاك و خس و خاشاك اثر كرد و آنان كه بيشتر شيفتهء اين دستگاه شدهاند ، بزرگان سلسلهء جليلهء شيخيه مىباشند ، كه اولى الالباب كرمان امروز آنانند . . . « 1 »
از تبريز مىنويسند : ازين نواى روحانى كه اثر نفحات عيسوى دارد ، روحى تازه در كالبدهاى افسرده دميدهاند و پيل را از هندوستان ياد آورده ، شبها درين قضيه جوامع متعدد در توى شهر و بيرون قلعه تشكيل مىشود و اگر قانون طربافزاى سامع و قايل و نقل محافل است . « 2 »
از زنجان مىنويسند : ارواح پاك اين زمين خرم ، شما را تبريك و تهنيت بسيار مىگويند . . .
اينقدر مردم اينجا حريص بر اين نامه نجات هستند كه يك نسخهء قانون را با دستخط دويست نسخه قوپيه نمودند .
در نامه ديگرى از اسلامبول مورخه ذى حجة الحرام 1311 ، پس از مقدمهاى چنين مىخوانيم : « 3 »
« . . . ديروز رفته اوراق قوانين را از پست گرفتم ، نمرهء بيست و هفتم زياده بر حد تصور خوب است . . . هرجا بستهها را باز مىكنند ، اگر قانون است بيرون مىآورند و اگر مطالبى شبيه به مطالب قانون نوشته شده باشد ، سياه مىكنند ، و كاغذ را همانطور سر باز به صاحبش مىدهند . . . يكى از رفقاى اصفهان كاغذى مشتمل بر هزار التماس و آه و ناله و التجا مىنويسد ، امان است مبادا كاغذ براى من بنويسيد يا چيزى بفرستيد كه هركس اين روزها اسم شما را در تهران ببرد يا بدانند با شما مكاتبه دارد ، ديگر كار او تمام است . و مىنويسد كه اين كاغذ را من مستقيما به شما نمىفرستم ، بلكه جوفا مىفرستم . عصر كه از آنجا بيندازند در پست ، به شما مىرسد و چنين هم كرده بود . . . »
سپس ميرزا آقا خان كرمانى از دسايسى كه سفير ايران در اسلامبول عليه او به راه انداخته سخن مىگويد و از وضع آشفته حكومت ايران و اشتباهات سياسى زمامداران عثمانى مىنويسد : « حكومت ايران حداكثر بيش از دو سال دوام نخواهد كرد . . . هيچ سال نيست كه صد هزار نفر مردم با استطاعت ايران به اطراف فرار نكنند ، نود هزار نفر جمعيت شهر كرمان از ده سال به اين طرف به سى هزار نفر رسيده ، آن هم كسانى كه قوهء حركت ندارند . در تمام ممالك ايران چيزى كه خيلى توليد مىشود ، فقط گداست . از تبريز و تهران كه بگذريد ، يك نفر آدم نمىتواند در عرض دو سه روز هزار تومان پول نقد راه بيندازد . . . طلا ابدا وجود ندارد . نقره خيلى كمياب ، پول رايج بازار فقط مس است . معاملات تجارتى از قبيل ابريشم ، پنبه و ترياك به واسطهء عدم استطاعت مالك و متفرق شدن عملجات مزارع ، از قرار ده تا پنج ، رو به كاستن نهاده ، حيوانات شاخدار از قبيل گاو و گوسفند در داخل مملكت از ده سال به اين طرف نصف
هامش
( 1 ، 2 ، 3 ) ، مجلهء بررسيهاى تاريخى ، سال 5 ، ش 1 ، ص 217 .