تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
لباس رسمى دربار خلفاى بنى العباس جامهء سياه بود و در مراسم و تشريفات همه سياه مىپوشيدند ، حتى خطيب در خطبه خواندن مىبايست سياه بپوشد و آن را شعار مىگفتند . خراج‌ها و عوارض و مالياتى را كه از نواحى مختلف مىگرفتند ، بيشتر به نزديكان دربار خلافت و كارگزاران درجه اول ، مقاطعه مىدادند و گاهى ناحيه بزرگى را به مقاطعه واگذار مىكردند و آن را « ايغار » مىگفتند . و بيشتر به كارگزاران مهم ، حقوق مرتب از ديوان نمىدادند و عايدات ناحيه‌اى را در برابر مخارج آن ناحيه و حقوق ديوانى وى به او واگذار مىكردند و آن را « اقطاع » مىگفتند . عايداتى را كه از خراجها و عوارضها مىگرفتند ، به حسابهاى مختلف و در صندوقهاى مختلف مىگذاشتند و هريك از اين صندوقها را به فارسى خزانه و به زبان تازى خزينه مىگفتند . و در ايران 5 خزينهء مختلف بود ، بدين‌گونه : خزينهء سلاح ، خزينه صلات ، خزينهء مال ، خزينه مال خاص ، خزينهء مال صدقات و گزيه . پيداست مراد از خزينه سلاح آن است كه حقوق لشكريان را به آن مىپرداختند و خزينه صلات ، براى پرداخت حقوق كارگزاران كشور بود . خزينهء مال ، براى پرداخت مخارج عمومى ، خزينهء مال خاص براى پرداخت مخارج شخصى امير يا عمران ، خزينه صدقات و گزيه براى دريافت جزيه از ملل غير مسلمان و دستگيرى از بينوايان و تهيدستان بود . » « 1 »

مبارزهء خلفا و سلاطين دست‌نشاندهء آنها با افكار نو و اصلاحات اجتماعى

آقاى مهدى محقق ضمن بحث در پيرامون اسماعيليه و ذكر پاره‌اى از مظالم و بيدادگريهاى خلفا مىنويسد « . . . نه تنها خلفا . . . بلكه نمايندگان آنان كه امرا و حكام بودند ، هريك براى جلب منافع و تأمين وسايل عيش و نوش خود ، از هيچ عملى فروگذار نمىكردند . و اگر كسى به اعمال زشت آنان خرده مىگرفت و يا مانع مقاصد شوم آنان مىشد ، او را به بىدينى و الحاد متهم ساخته و نابودش مىكردند . و سپس براى ارضاى خاطر عوام وانمود مىساختند كه براى احياء دين و ابقاء شريعت سيد المرسلين چنين عملى را انجام داده‌اند . اين امرا و حكام ، نخست خود را مولاى امير المؤمنين ، يعنى بردهء خليفهء وقت مىخواندند و سپس زيردستان خود را بنده و بردهء خود ساخته و هرگونه ستم و تعدى را بر آنان روا مىداشتند . به گفتهء ناصرخسرو :
شكار يكى گشتى از بهر آنك * مگر ديگرى را بگيرى شكار !
اينان به طرق مختلف و نامهاى گوناگون ، مردم را استثمار مىكردند و پس از برداشت بهرهء خود ، بازمانده را به دار الخلافه مىفرستادند . اگر امير يا حاكمى تحف و هداياى قابل‌توجهى از مركز حكومت خود ، به مركز خلافت نمىفرستاد و يا آن‌كه در اين امر مسامحه مىكرد ، او را
هامش
( 1 ) . سعيد نفيسى ، خاندان طاهرى