تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 702

مساهمون:

ص٧٠٢
وزارت خارجهء انگليس ، به دست ما رسيده كه يكى از منشيان دولت ، با مختصر رشوه‌اى آن را فروخته بود . اغلب منشيان سفارتخانه‌ها واسطهء سفارت با افراد بودند ، امير به اين دسايس پايان داد و در دستگاه مأموران خارجى جاسوسانى گماشت . « 1 »

يك گزارش گرانبهاى تاريخى

: در سال 1294 ه ، ميان ركن الدوله برادر ناصر الدين شاه كه والى ايالت خراسان بود با امير علم خان حشمت الملك امير قاينات ، شكرآبى رخ داده بود . . . كم‌كم كار اختلاف بالا مىگرفت ناصر الدين شاه ميرزا خانلر خان اعتصام الملك را كه تازه از مأموريت لندن بازگشته بود . . . به ظاهر براى تفتيش امور مالى و حكومتى ايالت خراسان و قاينات ، و به باطن براى رفع اختلاف به خراسان فرستاد . . . ميرزا خانلر خان اين مأموريت را چنان‌كه شاه مىخواست انجام داده ، در بازگشت گزارشى از وضع حكومت قاينات به شاه داد كه نسخهء آن در دست است و نكته‌هاى سودمندى از وضع سياسى و اقتصادى آن ولايت در صد سال پيش از اين و طرز حكومت امير علم خان دربردارد . . . « راپرت اطلاعات بندهء درگاه خالق همه آگاه ، خانلر منشى در مأموريت به قاين از وضع ولايت و رعيت و حكومت و معامله حاكم آنجا ، به تاريخ شهر رجب اودئيل ، 1294 ، قاين ، ولايتى است وسيع كه معروف است شصت فرسخ عرض و طول دارد ، دو قصبه دارد كه يكى شهر قاين است ، ديگرى بيرجند كه مقر حكومت است . اگرچه شهر قاين آبادتر و آبش بيشتر و هوايش بهتر و براى زندگى راحت‌تر است ، ليكن چون بيرجند به سرحد ولايت نزديكتر است و اغلب اوقات سوار تركمان و افغان و بلوچ و هزاره بر اين ولايت مىتازند ، براى نزديكى به سرحد ، و جلوگيرى سوار ، حكام ، بيرجند را مسكن خود قرار داده‌اند . ديگر در ولايت قاين‌شهر و قصبه‌اى نيست . هرچه هست دهات و مزارع است . و كلية قاطبهء آباديهاى آن ولايت به فراخور خودش كم‌آب است و صحراها و كوهسار ، جميعا خشك و بىآب و علف و آباديها از هم دور و ميوه‌ها و مأكولاتش بسيار كم . محصولشان اغلب جو و گندم و ارزن است . در شهر قاين و بلوك يهود ، زعفران و در بيرجند فى الجمله ، زرشك و عنابى دارد . كم‌كم حالا در بعضى جاها بناى زراعت ترياك هم گذاشته‌اند . اما هنوز به قدرى كه كفايت ترياك‌كشها را بكند به عمل نيامده است . . . رعيت بسيار فقير و زحمتكش دارد . بسيار بادقت زراعت مىكنند . از بس آب كم است ، طورى مواظبند و به دقت زراعت مىكنند كه در هيچ فصلى نمىگذارند يك قطره آب به هدر برود . از هرقطعه زمينى ، سالى دو سه حاصل برمىدارند . مع ذلك در غايت عسرت گذران مىكنند . اغلب رعيتش نان ارزن مىخورند كه قادر به نان جو هم نيستند . زمين زراعت بسيار است [ ولى ] آب ندارد ، در كوهسار محل ديمه‌كارى دارند و هميشه مىكارند اگر بارندگى خوب باشد خوب مىشود ، و اگر نشد ، چنان‌كه اغلب نمىشود ، همان زراعت هم از دستشان مىرود در
هامش
( 1 ) . فريدون آدميت ، اميركبير و ايران ، ص 338 به بعد ( به اختصار ) .