مىنمايند .
هريك از مدعوين بايد يك چيزى بياورد كه بعد از امتحان و دويدن به شاطر بدهد ، يكى قبا مىدهد يكى كمربند مىبخشد . از اين هدايا به ساير همكاران شاطر نيز سهمى مىرسد .
قبل از آزمايش ، شاطر عريان شده يك زيرشلوارى نازك مىپوشد ، اما به طورى كه رانهاى او برهنه و نمايان است ، پاها را با يك قسم پيهى چرب مىكند و يك كمربند مىبندد كه سه زنگوله در جلو روى شكمش آويزان است و از اول طلوع آفتاب تا غروب دوازده مرتبه بايد از عالىقاپو كه شرحش را ذكر خواهم كرد تا دامنهء كوهى كه دو ليو و نيم دور از شهر واقع است بدود . و در اين مدت قليل ، مسافت سى و شش ليوى معمولى ما را طى نمايد . و اين مسافت بيشتر از پاريس تا ارلئان مىشود و در مدتى كه آن شاطر مىدود ميدان و تمام آن خطى كه بايد او طى نمايد ، قرق است . فقط سيصد ، چهار صد نفر سوار با او مىروند و برمىگردند كه ببينند او تقلب نكند . . هر دفعه كه به آن سنگ مىرسد ، يك تير به او مىدهند كه به عالىقاپو بياورد . و هردفعه كه به عالىقاپو مىرسد ، طبل و كرنا مراجعت او را اعلام مىنمايد و زنهاى آوازخوان جلو مىآيند و صورتش را مىبوسند و نوازشش مىكنند . در تمام اين مدت چيزى نمىخورد ، فقط گاهى شربتى مىنوشد و وقت غروب كه از دورهء دوازدهم مراجعت كرد ، شاطرهاى شاه كه همه استادند به توانايى و استادى او گواهى مىدهند ، و او نيز در حوزهء اساتيد پذيرفته مىشود . » « 1 »
حكام و خوانين ايالات نيز در قلمرو حكومت خود « شاطردوانى » مىكنند ، و مثل اصفهان به شاطر انعام و هديه مىدهند . قبل از استقرار حكومت صفويه نيز ، تربيت افرادى چالاك و تندرو به نام شاطر معمول بوده . و در سفرنامهء ونيزيان به راه و رسم تربيت اين گروه ، و قدرت فراوان آنان در راهپيمايى اشاره شده است .
مسابقه شاطران
: جوزافار باربارو در سفرنامهء خود مىنويسد كه شاطران ، كه مردمى چالاك و تندرو بودند ، در حضور اوزونحسن در مسيرى به مسافت يك ميل و نيم ، به مسابقه برخاستند . آنها پس از آنكه سراپاى خود را چرب مىكردند ، با گامهاى بلند مسابقه را آغاز مىكردند . هر دوندهاى كه به پايان خط مسابقه مىرسيد ، از گماشتگان مخصوص تيرى مىگرفت كه نشانهء موفقيت او بود . مسابقهدهندگان آنقدر به اين عمل ادامه مىدادند تا سرانجام يكى از آن ميان برنده مىشد . اين گروه شاطران كه هريك نيمشلوارى چرمى را به پا دارند ، گاهى ده روز راهپيمايى مىكنند بدون آنكه بدوند . . . « 2 »
وظيفهء جارچى
: كاررى در سفرنامهء خود ، ضمن توصيف شهر تبريز مىنويسد : در مراجعت مرد سوارى را ديدم كه لباس عجيبى پوشيده و كلاه مخروطى درازى بر سر گذاشته بود . و از دو سوى چپ و راست كلاه شاخگونهاى از طناب آويزان كرده و بالاى كلاه نيز دستمالهاى
هامش
( 1 ) . سفرنامهء تاورنيه ، پيشين ، ص 589 .
( 2 ) . سفرنامهء ونيزيان ، پيشين ، ص 73 ( به اختصار ) .