ابريشمى الوان به هم پيچيده و آويزان كرده بود . معلوم شد اين مرد جارچى ، و وظيفهء او اين است كه اخبار جديد را از هرقبيل مانند قيمت اجناس و تصميمات متفرقهء حكومتى و فوت اشخاص معتبر و غيره را با صداى بلند در سر گذرها به اطلاع مردم برساند . . . « 1 »
مينورسكى مىنويسد : . . . شغل مشرفان آن است كه روزنامجات و اسناد كارخانجات متعلقه به خود را روزبهروز بنويسند . « 2 » از اين جمله و ديگر قراين پيداست كه ديوان اشراف پس از حمله مغول ارزش و اعتبار ديرين خود را از دست داده بود .
سانسون مىنويسد كه شاه سليمان به رعايا و مردم ايران علاقه دارد ، و براى وقوف به اوضاع عمومى كشور ، اغلب اوقات تغيير لباس مىدهد و داخل مردم مىشود . مكرر شاه را در شب ديدهاند كه خود را به شكل روستاييان درآورده ، نان يا چيز ديگرى را خريدارى كرده است تا داروغه را غافلگير كند و از رفتار او بااطلاع گردد ، و همچنين مكرر شاه با لباس مبدل به ميان مردم رفته است تا ببيند سكهاى را كه بدون اعتبار اعلام كرده است بر خلاف دستورش جريان نداشته باشد . « 3 »
جاسوسان نادر
: رستم الحكما مىگويد كه از مرحوم پدرم شنيدم كه نادر در هرشهرى وقايعنويسى در خفا داشت و جاسوسان بسيار راتبهخوارش ، در همه شهرها در كوچهها و بازارها به جاسوسى مشغول بودند و اخبارى مىرساندند . « 4 »
ظاهرا در دورهء قاجاريه نيز ديوان اشراف رسما وجود داشته ، ولى عملا در اين دوره دستگاههاى سياسى و جاسوسى ايران بسيار ضعيف و فاسد شده بود بجاى اينكه دولت ايران در داخل و خارج كشور براى كسب اطلاعات عدهاى منهى و جاسوس گسيل دارد ، برعكس كشورهاى امپرياليستى به نفع خود در ايران مشغول كار و فعاليت بودند و در دربار و سازمانهاى دولتى ايران عمالى داشتند ، تنها اميركبير سالى چند به دسايس زيانبخش آنان پايان داد .
فرمان نقابت اشراف درويش حسن در عهد محمد شاه قاجار
: در اين فرمان پس از مقدمهاى ، چنين آمده است : « . . . او را به نقابت اشراف مملكت فارس سرافراز فرموديم كه از روى كمال صداقت و ديانت به لوازم متعلقات شغل مزبور بپردازد . . . مقرر آنكه نور چشم ارجمند . . .
فرهاد ميرزا نايب السلطنه مملكت فارس . . . منصب نقابت اشراف مملكت مزبور را به عاليجناب مشار اليه تفويض و لوازم اين شغل را به صوابديد او منوط و مربوط داند .
المقرر آنكه عامهء اهالى مملكت فارس ، از مشايخ و اوتاد و فقها و زهاد و سادات و قضات و ثقات و طوايف دراويش و اصحاب كشكول از خاكسار و جلالى و كلداغ و غيرهم ، از هجده دوره و هفده سلسله و چاووش و طايفهء پاپى و سلمانى و اصناف و حرف عالى ، جناب مشار اليه را
هامش
( 1 ) . سفرنامهء كاررى ، پيشين ، ص 27 .
( 2 ) . تذكرة الملوك ، پيشين ، ص 35 .
( 3 ) . سفرنامهء سانسون ، ترجمهء دكتر تفضلى ، پيشين ، ص 30 .
( 4 ) . رستم التواريخ ، به اهتمام محمد مشيرى ، پيشين ، ص 206 .