در روز ورود شاه ، اتفاقا حكمران با گروهى از مردم به سرآسياب مىرفتند ، شاه نيز خود را در ميان آن گروه افكند و به تحقيق احوال حاكم مشغول شد . پس از آن سه شبانهروز در يكى از كاروانسراهاى كرمان به سر برد و از هرطبقه دربارهء رفتار و اطوار گنجعلى خان تحقيقات كافى كرد و بر او ثابت شد كه بر خلاف گفتهء بدخواهان حاكم او ، مردى بسيار عادل و مهربان و درستكار است . شب را به حكم اجبار در منزل شيخ حسين نامى به عنوان مهمان به سر برد ، بامداد فردا شاه هنگام حركت به شيخ حسين گفت چيزى نوشته زير فرش نهادهام ، آن را به صاحبش برسان ، شيخ حسين پس از رفتن او نامه را پيدا كرد و خواند . مضمون نامه چنين بود :
گنجعلى خان جمعى از حركات و رفتار تو بد مىگفتند ، خواستم شخصا تحقيق كنم ، به همين جهت به كرمان آمدم ، سه شب در فلان كاروانسرا ماندم و بر من يقين شد كه آنچه دربارهء تو گفتند ، دروغ و خطا بوده است . اينك به اصفهان برمىگردم كه بدخواهان تو و دروغگويان را مجازات كنم . روز مراجعتم هوا بد بود ، در « باغين » ، خانه شيخ حسين ماندم . ميهماننوازى كرد و براى من خروسپلو پخت . سه دانگ از قريهء « باغين » را كه تمامش خالصهء ديوان است ، به شيخ حسين بخشيدم ، به تصرف او بدهيد . . . شيخ حسين پس از خواندن نامه مردد ماند و سرانجام آن را به گنجعلى خان داد ، وى دستخط شاه را بوسيد و بر سر نهاد و مفاد آن را انجام داد . « 1 »
طرز تربيت شاطرها
: يكى از كارمندان بسيار مؤثر ديوان بريد ، شاطرها بودند . تاورنيه در سفرنامهء خود شرح جالبى در پيرامون تربيت شاطرها مىنويسد : « . . . شاطرها در ميان خود معلم دارند ، مشق دويدن مىكنند شاه و بزرگان دربار ، شاطرهاى متعدد دارند و ايرانيها داشتن شاطر را علامت شأن و شرافت مىدانند . هركس شأن و موقعيت مهمترى دارد ، بايد شاطر بيشترى در اختيار داشته باشد . شاطرها از پدر به پسر ، پشتدرپشت خدمت مىكنند .
از سن شش هفت سالگى شروع به تندروى و دويدن مىكنند تا سال اول تا يك ليو مساحت را به يك نفس مىدوند و يك قسم يورتمه مىدوند . همينطور هرسال بر طول مسافت مىافزايند . در سن 18 سالگى يك كولهبار آرد با يك ساج نانپزى و يك كوزهء كوچك آب به پشتشان مىبندند و با آن كولهبار آنها را مىدوانند تا به مسافرتهاى دورودراز ، عبور از صحراهاى بىآب و علف عادت كنند و بتوانند در مأموريتهاى دور ، بار خود را حمل كنند . شاه و بزرگان هيچ شاطرى ندارند كه به درجهء استادى نرسيده باشد . و احراز اين مقام با تشريفاتى توام است .
اگر يكى از بزرگان بخواهد كه شاطرش به مقام استاد برسد ، تمام دوستان خود را دعوت مىكند و در ميدان ، تختى مىزند و در روى آن شيرينى و ماكولات مىچينند ، و زنهاى خوشآواز و رقاص به خواندن و هنرنمايى مىپردازند و موجبات تفريح خاطر مردم را فراهم
هامش
( 1 ) . زندگى شاه عباس اول ، پيشين ، ج 2 ، ص 379 .