از فرستادن جاسوس بايد كه جز پادشاه و وزير ديگرى را وقوف نباشد . . . » « 1 »
در دورهء صفويه نيز منهيان و جاسوسان نقش مهمى داشتند : شاه اسماعيل دوم به هيچيك از نزديكان خود و زمامداران امور كشور اطمينان نداشت .
جاسوسان در همه جا پيوسته براى خبرچينى آماده بودند و خود نيز بيشتر شبها در لباس مبدل به صورت درويش يا گدا و امثال آن از دولتخانه به كوچه ، بازار و مساجد و مراكز اجتماعات مردم مىرفت و ساعتها با طبقات مختلف مىنشست تا از عقايد و رفتار عامه نسبت به خود باخبر گردد . رفتارش با سرداران قزلباش و بزرگان كشور به قدرى سخت و خشونتآميز و آميخته با بدگمانى بود كه از بيم او در خلوت و مجالس انس نيز از امور مملكتى سخن نمىگفتند ، و هرگاه كه به مجلس شاهى احضار مىشدند ، دست از جان مىشستند . هميشه پهلوى دست خود تير و كمانى آماده داشت و هركس را كه مىخواست بىدرنگ تير مىزد . « 2 »
جاسوسان شاه عباس
« . . . شاه عباس به دستيارى جاسوسان و خبرگزاران مخفى خويش ، از آنچه در سراسر كشور حتى در كوچكترين نقاط ايران مىگذشت ، خبر داشت . اطلاعاتش از وقايع مملكت و احوال طبقات گوناگون رعايا ، زندگانى خصوصى بزرگان و سران قوم چندان بود كه هيچكس حتى در خانهء خود با دوستان يكدل نيز جرات نمىكرد دهان به بدگويى يا عيبجويى ازو بگشايد . منشى مخصوصش اسكندر بك تركمان ، درين باره مىنويسد :
. . . جزوى و كلى و نقير و قطمير آنچه در ممالك ايران بل عرصهء جهان سانح مىشود ، گويا بر ضمير منيرش پرتو ظهور مىاندازد ، و منهيان گماشتهاند كه از كماهى حالات خبر مىدهند .
چنانكه كسى را قدرت آن نيست كه در منزل خود با متعلقان حرفى كه نتوان گفت بگويد ، و دغدغهء آن هست كه به مسامع جلال رسد و از احوال پادشاهان ربعمسكون از مسلم و غير مسلم و كيفيت و كميت لشكر و دين و آيين و مملكت ايشان و طرق و مسالك هرديار و خرابى و آبادانى هرولايت كما هو حقه واقف و آشنا بود . . . » « 3 »
بازرسى اعمال فرمانفرمايان
: شاه عباس گاه شخصا براى رسيدگى به اعمال و كارهاى استانداران و فرمانداران به نقاط دوردست حركت مىكرد ، اين بازرسيها گاه علنى و گاه مخفى بود .
اكنون يكى از بازرسيهاى مخفى شاه عباس را در كرمان يادآور مىشويم . وقتى نزد شاه عباس از گنجعلى خان حاكم كرمان سعايت كردند كه مردى ستمكار و نادرست و با رعايا بدرفتار است ، شاه چون گنجعلى خان را از جوانى مىشناخت و با اخلاق و رفتار او آشنا بود ، گفتهء ساعيان را نپذيرفت . ولى براى اينكه حقيقت امر را دريابد ، بىخبر و تنها از اصفهان به يزد و از آنجا به كرمان رفت .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 347 به بعد ( به اختصار ) .
( 2 ) . نصر اللّه فلسفى ، زندگى شاه عباس اول ، پيشين ، ج 1 ، ص 29 .
( 3 ) . زندگى شاه عباس اول ، پيشين ، ج 3 ، ص 177 .