تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 693

مساهمون:

ص٦٩٣
هريامى ترتيب كردند . . . مغولان پست را الاق مىناميدند . گذشته از اين ، ميان پست عادى و پست مخصوص پايتخت ، تفاوت قايل بودند و در جادهء قراقروم به چين ، 37 يام تأسيس شده بود ، كه هريك با ديگرى پنج فرسخ فاصله داشته است . در هرايستگاه فوجى مركب از هزار مرد گماشته شده بود . روزانه پانصد عرابه آذوقه از اين جاده حمل و در انبارها ذخيره مىشده است براى حمل محصولات ، عرابه‌هاى بزرگى كه به هريك شش گاوميش بسته بودند ، در ايستگاه‌ها فراهم شده بود . . . اين قاعده كه پيكها در صورتى كه مأموريت بسيار مهم داشته باشند ، مىتوانستند در نقاط مسكونى صحرانشينان حركت و از اسبان مردم عادى استفاده نمايند ، راه را براى هرگونه سوءاستفاده مىگشود . . . سرانجام نه تنها پيكها ، بلكه بازرگانان كه براى كارهاى شخصى سفر مىكردند ، از اسبان پستى « يام » استفاده مىنمودند و محتملا رئيسان و كارمندان مغول در اين زمينه ، از ايشان حمايت مىكردند . فقط پس از جلوس منكوقاآن تا حدى از اين تعديات جلوگيرى شد . . . « 1 » به نظر مرحوم قزوينى « الاق » به معنى پست و چاپار ، قبل از مغول هم معمول بوده است « چنان كه از راحة الصدور برمىآيد ، چه در آنجا اين كلمه را استعمال كرده است : چون مياحق را از اين حال خبر شد ، الاقى را بدوانيد و خوارزمشاه را بياگاهانيد . » « 2 » سعدى در آثار منظوم خود ، به اهميت كار مشرفان و لزوم نظارت در احوال عمال ستم‌پيشه اشاره مىكند و قتل عامل ظالم و حاكم جهانسوز را عملى مباح و مشروع مىخواند .
چو مشرف دو دست از امانت بداشت * ببايد بر او ، ناظرى برگماشت ور او نيز در ساخت با ناظرش * ز مشرف عمل بركن و ناظرش خداترس بايد امانت‌گذار * امين كز تو ترسد ، امينش مدار دو همجنس ديرينهء هم قلم * نبايد فرستاد يك جا به هم چو دانى كه همدست گرديد و يار * يكى دزد گردد يكى پرده‌دار چو دزدان ز هم باك دارند و بيم * رود در ميان كاروانى سليم . « 3 » عامل ظالم بسنان قلم * دزدى بىتير و كمان مىكند گلهء ما را گله از گرگ نيست * اين همه بيداد ، شبان مىكند « 4 » نبخشاى در هركجا ظالم است * كه رحمت بر او ، جور بر عالم است جهانسوز را كشته بهتر چراغ * يكى به در آتش ، كه خلقى به داغ
هامش
( 1 ) . تركستان‌نامه ، پيشين ، ص 973 به بعد ( به اختصار ) . ( 2 ) . يادداشتهاى قزوينى ، ص 91 . ( 3 ) . كليات سعدى ، چاپ يمينى ، ص 80 . ( 4 ) . همان ، ص 402 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 693 | مرتضى راوندى