تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
دست‌درازى كه در مملكت مىرود يا پادشاه مىداند يا نمىداند ، اگر مىداند و آن را تدارك و منع نمىكند ، آنست كه همچو ايشان ظالم است و به ظلم رضا داده است ، و اگر نمىداند پس غافلست و كم دادن و آن هردو معنى نه نيكست لابد به صاحب بريد حاجت آيد و همهء پادشاهان در جاهليت و اسلام به صاحب بريد خبر تازه داشته‌اند تا آنچه مىرفت خير و شر از آن باخبر بوده‌اند . . . » « 1 »

حكومت اسلامى پس از خلفاى راشدين

چنان كه ديديم پس از پايان زمامدارى خلفاى راشدين و استقرار حكومت بنى اميه روز بروز بر قدرت خلفا افزوده ، و از اختيارات و مداخلات مردم در امور سياسى و اجتماعى كاسته گرديد . آزادى بحث و گفتگو و سؤال و جواب نسبت به مسائل مهم اجتماعى كه در صدر اسلام ، امرى عادى بود ، با روى كار آمدن بنى اميه و بنى عباس جاى خود را به حكومت فردى سپرد و تشكيلات و سازمانهاى ادارى روزبروز توسعه و افزايش يافت . معاويه كه بلافاصله پس از خلفاى راشدين به قدرت رسيده ، در امور سياسى و مذهبى روشى خدعه‌آميز و مكارانه داشت ، به قول بروكلمان مسيحيان « در محل و مركز خود به نشر دين و اشاعه تعاليم مذهب خود مىپرداختند و سرجون بن منصور مسيحى ، در دربار معاويه مستشار مالى بود و احترام زيادى داشت ، عيسويها به شكرانه خوشرفتارى معاويه ، نسبت به وى و خاندانش ، وفادارى زياد ابراز داشتند . . . معاويه در حكومت بر ايشان بسبك شيوخ و بزرگان عرب عمل مىكرد نه مانند امراى مستبد و خودرأى مشرق ، وى عادت داشت كه تصميمات سياسى خود را پس از نماز جمعه بر فراز منبر طرح كند و منبر براى وى بمنزله تريبون بود . در قصر خويش مرتبا از شيوخ عرب مجامعى تشكيل مىداد و راجع به مطالب مهم مملكت با ايشان مشورت مىنمود و شخصا نمايندگان ولايات را پذيرفته به شكاياتى كه در خصوص روابط بين قبايل و طوايف داشتند رسيدگى مىكرد . . . » « 2 » با اين حال معاويه به دلايل گوناگون تاريخى بعد از عثمان ، بنيانگذار ظلم و تبعيض بود و براى دست يافتن به هدفهاى سياسى ، به هرعملى دست مىزد ، در ميان خلفاى بنى اميه تنها عمر دوم فرزند عبد العزيزى سخت شيفتهء عدالت بود ، پس از آنكه وليد وى را به حكومت مدينه برگزيد « شورائى با شركت ده نفر از روحانيون مطلع تشكيل داد و از ايشان درخواست نمود كه اعمال وى را با سنن پيغمبر تطبيق دهند . چون به خلافت رسيد از پيشروى سپاه اسلام در خاورميانه جلوگيرى كرد تا با خاطرى آسوده به اصلاحات داخلى بپردازد ( شايد اصولا او با اشاعه اسلام به زور شمشير و با روش تعبدى مخالف بود ) توهين به على را منع كرد و فدك را به آل على مسترد نمود ، با عيسويان ملاطفت و مهربانى نمود ، از ميزان جزيه و خراج
هامش
( 1 ) . سياستنامه ، به اهتمام قزوينى ، ص 66 ( 2 ) . تاريخ ملل و دول اسلامى ، از بروكلمان ، ترجمهء دكتر جزايرى ، ص 104