5 ) مجمز - يعنى جمازهسوار ، و جمازه شتر تندرو است كه از آن براى حملونقل نامهها استفاده مىشده است . حاجب كدخداى خويش را نزديك وى فرستاد و پيغام داد كه مجمزى رسيده است از هرات با نامه سلطانى :
متواتر شدست نامهء فتح * گشته ره بر مرتب و جماز
بيهقى از آنكه بر مجمزان رياست مىكند به عنوان « زعيم مجمزان » ياد مىكند .
6 ) پيك - و دو مرد پيك راست كردند با جامهء پيكان كه از بغداد آمدهاند .
پيك يعنى نامهبر ، فرخى گويد :
پيك غزنين نرسيده است كه من * خبرى يابم از دوست مگر
7 ) قاصد مسرع - « و هم در اين مدت قاصدان مسرع رسيدند از غزنين ، و نامهها آوردند از امير يوسف » « 1 » چنانكه ديديم از منهى و منهيان مكرر در تاريخ بيهقى سخن بميان آمده است :
« . . . و در آن وقت ملطفهها رسيد از منهيان بخارا كه على تگين البته نمىآرامد و ژاژ مىخايد و لشكر مىسازد . . . » « 2 »
پيك صلح و عروسى
- در ايامى كه خان كبير نصر ايليك و محمود غزنوى در حال جنگ بودند ، ايليك در تاريكى شب از جيحون گذشت و خود را به لشكرگاه محمود رسانيد و به يكى از پردهداران گفت : « به اندرون رو به سلطان بگو كه فرستادهء ايليك به رسالت آمده است . » چون خبر به محمود رسيد ، او را فراخواند و گفت : « رسالت خود را بگزار . » گفت : « در خلوت ادا مىكنم . » پس از آنكه جز محمود و ايليك كسى باقى نماند ، گفت : « اى محمود من فلانم . » سلطان از شدت مهابت از تخت فرود آمد و يكديگر را در كنار گرفتند ، ايليك گفت : « اى محمود ما براى جنگ با يكديگر با نزديك دويست هزار سوار از دو سوى آمدهايم ، و هردو تن يك چيز مىخواهيم ، يا من پيش مىبرم و يا تو ، در هرصورت بسيارى از مردان ما كشته و زنان ما بيوه و كودكان ما يتيم مىشوند ، و تو فردا پاسخ خدا را چه خواهى داد ؟ من آمدهام و اينك سر من در پيش تست و من در دست توام ، هرچه مىخواهى با من بكن . و من روز رستاخيز از تو گله نخواهم كرد . » محمود در پاى او افتاد و پس برخاست و گفت : « به كدام نشان باور كنم كه تو ايليكى ؟ » گفت : « بدين نشان كه چون فردا از پيش او بازگردم و بامداد شود ، فرستادگان براى سخن گفتن و پيوند زناشويى بستن به جاى خلاف و دشمنى نزد تو فرستم و به جاىسواران و لشكريان . . . كسانى كه خواهان دوستى و صلح خواهند بود با يكديگر روبرو مىشوند . » « 3 » پس از آمدن نمايندگان و تقديم هداياى فراوان ، دوستى و خويشاوندى در ميان طرفين استوار شد .
صاحب بريد خراسان
: در ميان كسانى كه به مقام صاحب بريدى منصوب و به نقاط
هامش
( 1 ) . مهدى محقق ، « برخى از اصطلاحات ديوانى » ، يادنامهء ابو الفضل بيهقى ، پيشين ، ص 611 .
( 2 ) . تاريخ بيهقى ، چاپ اديب ، ص 342 .
( 3 ) . در پيرامون تاريخ بيهقى ، پيشين ، ج 2 ، ص 666 .