تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 687

مساهمون:

ص٦٨٧
صاحب بريد ) محمد بن و اصل ، و پس از او بندار يعقوب ابن ليث بود . و على بن مرزبان عهده‌دار ديوان استدراك عمرو بن ليث بود ، و در نزد وى به سبب هوشيارى و فضل و دانش درجتى يافت . در فرهنگهاى زبان فارسى لغت بندار به معناى مالك ، صاحب بريد ، سردار قشون ، گمرك‌چى و مأمور اخذ ماليات از بارها و بنه‌ها آمده است . استاد فقيد دهخدا در لغت‌نامه با استناد به منابع گوناگون تاريخى ، در تعريف صاحب بريد چنين مىنويسد : . . . آن‌كه وقايع روزانه براى سلطان نويسد ، آن‌كه بريد ارسال كند براى اعلام آنچه در بلد واقع شده است ، و صحابت بريد در قديم منصبى بزرگ بوده است كه الان آن را روزنامه‌نگار گويند نرشخى گويد : « 1 » « و ايشان را يارى داد تا دست سپيدجامگان دراز گشت و غلبه كردند ، صاحب بريد به خليفه خبر فرستاد و خليفه مهدى بود . » « 2 » - « پس خيلتاش را فتلغتكين بهشتى ، مشرف و صاحب بريد كرد . » « 3 » « عمال و صاحب بريدان را زهره نبود كه حال وى به تمامى بازنمايند . » « 4 » آقاى مهدى محقق پس از استقصاء و مطالعهء دقيق تاريخ بيهقى ، در پيرامون ديوان بريد چنين مىنويسد : ديوان بريد از ديوانهاى مهم به شمار مىرفت ، و امورى كه مربوط به حمل نامه‌ها و نقل پيامها و ارسال اخبار مملكت بود ، به وسيلهء اين ديوان انجام مىشد . و در منابع اسلامى گاهى از آن تعبير به « ديوان الخبر و البريد » مىكردند . . . اين ديوان داراى اصطلاحاتى خاص بوده است كه نويسندگان اسلامى به آن اشاره كرده‌اند . از جمله قدامة بن جعفر در كتاب الخراج از فروانقين و موقعين و مرتبين ؛ و خوارزمى در مفاتيح العلوم از كلمات جريد ، فرانق ، سكه ؛ اسكدار ياد كرده‌اند . اصطلاحاتى كه بيهقى در باب اين ديوان ياد كرده ، عبارت است از : 1 ) صاحب بريد - و ابن بو عبد اللّه به روزگار وزارت خواجه ، صاحب بريد بلخ بود و كارى با حشمت داشت . صاحب بريد عهده‌دار امور ديوان بريد بود و نامه‌هايى كه حاكى از اوضاع و اخبار مملكت بود ، به عنوان او فرستاده مىشد . و او بود كه در امور اعضاى آن ديوان نظارت داشت و آنان را عزل و نصب مىنمود . 2 ) نايب بريد - كسى بوده است كه امور ديوان بريد را از طرف صاحب‌ديوان بريد اداره مىكرده است . « و آن ملطفه ابو الفتح حاتمى نايب بريد مرا داد و گفت مهركن و در خزانه حجت نه . » 3 ) اسكدار - به معنى كيسه محتوى نامه است « دو نامه رفت به اسكدار . » 4 ) خريطه - پس نامه درنوشت و گفت تا در خريطه كردند .
به بارگاه تو مريخ حاجب درگاه * به حضرت تو عطارد خريطه‌دار و دبير
- انورى
هامش
( 1 ) . حاشيهء ترجمهء يمينى ، چاپ تهران ، ص 356 . ( 2 ) . تاريخ بخارا ، پيشين ، ص 10 . ( 3 ) . تاريخ بيهقى ، پيشين ، ص 119 . ( 4 ) . همان ، 329 .