تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 682

مساهمون:

ص٦٨٢
بدين نحو بيان مىكند : « بايد به همه اطراف هميشه جاسوسان را بر سبيل بازرگانان و سياحان و صوفيان و داروفروشان فرستد ، و هرچه مىشنوند خبر مىآورند . . . چه بسيار وقت بوده است كه واليان . . . و امرا سر عصيان و مخالفت داشته‌اند . . . و چون جاسوسى برسيده و پادشاه را خبر داده ، در وقت پادشاه تاختن برده و فتنهء ايشان فروشده است . » « 1 » در فصل ديگر نظام الملك مقاصد اساسى سفرا و نمايندگان را به اين ترتيب بيان مىكند : و ببايد دانست كه پادشاهان كه به يكديگر رسول فرستند ، نه مقصود همهء آن نامه و پيغام باشد . . . بلكه خواهند كه بدانند احوال راهها و عقبه‌ها ( يعنى گردنه‌ها ) و آبها . . . چگونه است ، و علف كجا باشد و كجا نباشد و لشكر آن ملك چندان است و آلت و عدت به چه اندازه است . . . و خلق و سيرت و احسان و ديدار و كوشش و كردار و بخشش و ظلم و عدل او چگونه است ؟ و پير است يا جوان ، عالم است يا جاهل ، ولايتش خراب است يا آبادان ، لشكر خشنود است يا نه ، رعيتش توانگرست يا درويش ، و در كارها بيدار است يا غافل ، وزيرش كافى است يا نه ؟ . . . تا اگر وقتى او را به دست آرند و با او مخالفتى ورزند ، تدبير كار او . . . بدانند . در فصل بيست و يكم ، نظام الملك تاكيد مىكند كه همواره در احوال سفرا و نمايندگانى كه از اطراف مىآيند ، دقت نمايند و خبر دهند كه اين كيست و از كجا مىآيد و چند سوار و پياده‌اند و به چه كار مىآيند و معتمدى با ايشان نامزد كنند و چون بازگردند هم ، برين مثال روند . . . « 2 » نظام الملك در فصل دهم سياستنامه مىنويسد : واجب است پادشاه را از احوال رعيت و لشكر و دور و نزديك خويش پرسيدن ، و اندك و بسيار آنچه رود دانستن . و اگرنه چنين كند ، عيب باشد و بر غفلت و ستمكارى حمل كنند ، و گويند فسادى و دست‌درازى كه در مملكت مىرود ، پادشاه مىداند يا نمىداند . اگر مىداند و آن را تدارك و منع نمىكند ، آن است كه همچون ايشان ظالم است و به ظلم رضا داده است . و اگر نمىداند ، پس غافل است و كم‌دان . . . همهء پادشاهان به صاحب بريد خبر تازه داشته‌اند تا آنچه مىرفت از خير و شر از آن باخبر شوند . . . تا ديگران بدانسته‌اند كه پادشاه بيدار و به همه جاى كارآگاهان گماشته و ظالمان را دست ظلم كوتاه كرده و مردمان در امن‌اند و در سايهء عدل به كسب معاش و عمارت مشغول باشند . ليكن اين كار نازكست و با غايله . بايد كه اين كار با دست و زبان و قلم كسانى باشد كه بر ايشان هيچ گمانى بد نبود و به غرض خويش مشغول نباشند كه صلاح و فساد مملكت در ايشان بسته است و ايشان از قبل پادشاه باشند و نه از قبل كس ديگر . مزد و مشاهرهء ايشان بايد كه مهيا باشد از خزينه تا به فراغ دل حالها مىنمايند تا هرحادثه كه تازه شود ، پادشاه داند . . . كس را زهرهء آن نباشد كه در پادشاهى عاصى تواند بود يا بد تواند انديشيد كه صاحب‌خبر و منهى گماشتن از عدل و بيدارى و قوت راى پادشاه باشد در آبادان كردن مملكت . . . « 3 »
هامش
( 1 ) . سياستنامه ، به اهتمام هيوبرت ، پيشين ، ص 121 . ( 2 ) . همان ، ص 120 به بعد . ( 3 ) . همان ، ص 79 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 682 | مرتضى راوندى