بود و از هرگناهى جز سه گناه يعنى تعرض به ناموس و اسبابچينى براى امور كشور و كشف اسرار ، صرفنظر مىكرد . ولى مرتكبين آن سه گناه را به سختى كيفر مىداد ، در نتيجهء اين سياست . . . هنوز هم كسى نتوانسته است كه با ذكر سند علت سقوط برمكيان را ثابت كند ، و آنچه گفته شده از روى حد سياتست . . . » « 1 » نه تنها در جهان اسلامى ، بلكه در تمدنهاى قديم غرب از جمله در امپراتورى روم نيز جاسوسان نقش مهمى داشتند .
گيبون مورخ نامدار ، ضمن توصيف وقايع مربوط به سالهاى 300 تا 500 ميلادى از نقش جاسوسان در امپراتورى روم سخن مىگويد و مىنويسد « پس از آنكه شبكهء راههاى ارتباطى كشور اصلاح شد ، پيكهاى امپراتور از قدرت خود سوءاستفاده كردند . مردم آنها را ديدگان شهريار و آلت تنبيه خلق ناميدند . در دورهء زمامداران ضعيف النفس ، عدهء اين پيكها به رقم شگفتانگيز ده هزار نفر رسيد . آنها مىتوانستند هربيگناهى را كه خشم ايشان را برانگيخته يا حق السكوت كافى نپرداخته بود ، به خاك سياه بنشانند و هريك از رعايا در وحشت آن بود كه او را از دورافتادهترين نقاط سوريه يا بريتانيا با غل و زنجير به دربار ميلان يا قسطنطنيه گسيل دارند تا در آنجا در مقام مدافعه از جان و مال خويش به اتهامات اين خبرچينان بدانديش كه از هرگزندى مصون بودند پاسخ گويد . . . » گيبون در جاى ديگر مىنويسد : « لشكر عظيمى از جاسوسان و سخنچينان و مباشران كه به امر كنستانتيوس براى آسايش خاطر يك نفر ، در بر هم زدن آرامش خاطر ميليونها ، استخدام شده بودند ، به فرمان جانشين كريم الطبع وى ( ژوليان ) از كار بر كنار شدند . » « 2 »
چنان كه گفتيم در دستگاه خلافت اموى و عباسى نيز بازار اشراف و جاسوسى رواجى تمام داشت .
عبد الحميد ، پيشنهاد مروان را با حيثيت اجتماعى خود معارض ديد
: مسعودى مىنويسد : « وقتى مروان از زوال دولت بنى اميه اطمينان يافت ، به عبد الحميد دبير خود گفت :
لازم است كه با دشمن من نزديك شوى و وانمايى كه به من خيانت كردهاى ، چون به ادب تو علاقه دارند و به نويسندگى تو محتاجند ، نسبت به تو بدگمانى نخواهند كرد . اگر توانستى مرا در زندگى فايده رسانى و گرنه از پس مرگم ، زن و فرزندم را حمايت كنى . عبد الحميد گفت : اينكه مىگويى براى تو سودمند ، اما براى من قبيح است . من صبر مىكنم تا خدا فيروزى بيارد ، يا با تو كشته شوم . و شعرى خواند كه مضمون آن چنين است : وفا در دل داشته باشم و خيانت نمودار كنم پس چه عذرى خواهم داشت كه مردم به ظاهر بپذيرند ؟ » « 3 »
على بن يعقوب حكايت مىكند كه مهدى خليفه يك بار مرا نزد خود فراخواند . قصر خليفه
هامش
( 1 ) . جرجى زيدان ، تاريخ تمدن اسلام ، پيشين ، ج 4 ، ص 20 .
( 2 ) . تاريخ گيبون ، پيشين ، ص 268 و 341 .
( 3 ) . مروج الذهب ، پيشين ، ج 2 ، ص 252 .