پيداست كه امور دستگاه وزارت نيز از اشراف و نظارت آنان خارج نبوده است . از دورهء صفويه به بعد ، مشرف معنى محدودترى پيدا مىكند . چنانكه در آثار عهد صفويه القاب « اشراف طويله » و « مشرف خزانه » در بين عناوين ديده مىشود ، و در اين اواخر به معنى مباشر و كسى كه بهرهء مالكانه را از رعيت مىگيرد اطلاق شده است .
به طور كلى دستگاه جاسوسى در عصر غزنويان بسيار وسيع و قوى بود . ولى سلاطين سلجوقى به سازمان بريد و ديوان اشراف توجه چندانى نداشتند . برتلس در شرح حال ناصرخسرو ، به سازمان جاسوسى آن دوران اشاره مىكند و مىنويسد : « بندارى در ذكر فتنه اسماعيليان در آخر قرن يازدهم ( يعنى دعوت جديد ) ، از قول انوشيروان وزير سلجوقى ، موجباتى را كه باعث چنين بدبختى براى كشور شد ، ياد مىكند . به عقيده انوشيروان ، چون سلجوقيان دستگاه « صاحب بريد » نداشتند ، حسن صباح و ياران اسماعيلى توانستند در طى ساليان دراز ، دست به تبليغات سرى بزنند و در خفا ، آن همه شورش و آشوب را برپا نمايند . اين شبكه جاسوسان ( كه آنها را صاحب خبر و مشرف هم مىگفتند ) به واسطهء تضادى كه در اصل استبداد اشرافى عباسيان و غزنويان پديد آمده بود به وجود آمد ، از يكسو مالكيت عمده را بر اراضى بسط و گسترش مىداد و از سوى ديگر مىكوشيد حقوق و امتيازات اشراف صاحب زمين را محدود سازد . سلاطين غزنوى هميشه سازمانى از عمال سرى خود داشتند كه بر اوضاع مالى و كشاورزى كشور و وصول و ايصال خراج و خزانه و حسن عمل كارگزاران دولت و مردم نظارت مىكرد .
درباريانى مانند بيهقى اهميت فراوانى براى اين سازمان قايل بودند و توصيه مىكردند كه به جاسوسان رسمى حقوق گزاف داده شود تا به دولت وفادار بمانند و پياپى خبر برسانند . سيستم جاسوسى در عهد غزنويان سرتاسر كشور را فراگرفته بود .
بندارى گويد : نظام الملك البارسلان را اندرز مىداد كه همچون شهرياران پيشين سيستم جاسوسى را در كشور برقرار نمايد . اما البارسلان به واسطهء نجابت فطرى كه داشت ، اين پيشنهاد را رد كرد . . . به نظر برتلس از ميان رفتن شغل صاحب بريد در عهد سلجوقيان ، تنها نتيجهء ظاهرى عدم تمركز دولت بود . تعطيل دستگاه جاسوسى خود به خود نمىتوانست به تجديد فعاليت اسماعيليان و شورش آخر قرن يازدهم منجر گردد . » « 1 »
. . . با اين همه فرمانروايان سلجوقى اگرچه شبكهء جاسوسى نداشتند و چون محمود به قتل عام ملحدان اهتمام نمىورزيدند ، هرگز نمىتوانستند موفقيتهاى حجت يعنى پيشواى فرقهء اسماعيلى را ناديده بگيرند . چنانكه بارها ناصرخسرو از زجر و آزارهايى كه از عمال حكومت سلجوقى ديده ، در ديوان خود ياد مىكند .
هامش
( 1 و 2 ) . ى . برتلس ناصرخسرو و اسماعيليان ، ترجمهء آرينپور ، بنياد فرهنگ ، تهران ، ص 132 به بعد .