تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 677

مساهمون:

ص٦٧٧
بر من چرا گماشته خيره * چندين هزار مست برآشفته ؟ من رانده ز خانمان به دينم * زينست عدو دو صد هزارم « 1 »
نويسندهء راحة الصدور در تاريخ آل سلجوقيان تا حدى به مسئوليت و نقش رسولان و منهيان در ديگر كشورها اشاره مىكند و مىنويسد : « . . . چون پادشاه از كار دشمن آگاه نبود تدبير او نتواند . و چنانك حال خود مضبوط دارد ، از حال دشمن باخبر بايد بود ، كه شطرنج‌باز چندانك بازى خويش بيند ، بازى خصم را هم نگرد . و اسباب ظفر و پيروزى دشمن بسيار است ، يكى اميد غنيمت كه در دل سپاه افتد ، دوم كينه كه در سينهء لشكر به غايت رسد ، سوم ترس و بيم كه در دل سپاه دشمن افتد و چهارم اميد صلح كه نيتهاى ايشان سست كند و كينه‌ها كم گرداند ، پنجم كه رسولى عاقل و سخندان برود اگر روى آشتى بيند به نهان لشكر ، جانبين ، از دشمنى آشتى خواهد تا او بد نيت شود و از كارها تغافل زند و نهانش خلاف آشكار شود . و رسول نبايد كه سليم‌طبع و شرمگين بود يا مى دوست يا خواسته دوست ، پارسا و سخنگوى و دوست شاه بايد تاز شمار لشكر دشمن و نيك و بد و دخل و خرج او برسد و معلوم گرداند و دشمن را بترساند و بر زبان براند كه پادشاه مىگويد من نمىخواهم كه سبب فتنه و خون ريختن من باشم ، نيز نمىدانم كه ترا آموخت كه مرا دشمن‌گيرى ، كه بزرگان گفته‌اند دانا آن بود كه دشمن را دوست كند ، نه دوست را دشمن . و من از آنهايم كه مرا دشمن خويش نبايد كردن كه مرا سپاه كامگار و خواسته بسيار است و دستوران دانا و مبارزان توانا دارم . اگر دشمن از اين سخن خشم گيرد . . . از هنر و دانش او آمن باش كه خشم انديشه ببرد و كارها بر انديشه باز توان يافت و از بسيارى عدد باك مدار كه بزرگان گفته‌اند از دشمن هم‌پشت ترس ، نه از دشمن بسيار . . . » « 2 »

رسيدگى به وضع ديوان استيفاء مرو

: چنان‌كه گفتيم مأموران ديوان اشراف گاه امور مالى را مورد بازرسى قرار مىدادند . در عهد سلطان سنجر ظاهرا وضع ديوان استيفاء در ناحيهء مرو و توابع آن ، چنان‌كه بايد رضايت‌بخش نبود . به همين علت براى رسيدگى به وضع مالى آن خطه ، مردى به نام « زين الدين » در سال پانصد و چهل و سه به مرو گسيل مىشود تا مأمورين او ، به وضع مالى رسيدگى كنند و حساب آنجا روشن شود . در فرمان چنين مىخوانيم « . . . دخل و خرج در قلم آرد و حسابهاى گذشته به احتياط بازبيند ، و اگر چيزى از قلم فروشده باشد يا خيانتى رفته ، تدارك آن واجب شناسد . فرمان چنان است كه همه جوانب بر احترام و اعزاز و اكرام زين الدين مستوفر باشند و كافهء وكلاء عمال و متصرفان اسباب و معاملات زعما و رعايا ، مستوفى نايب زين الدين را دانند . . . همه راى ما بر قلم او دانند . . . » 3 همچنين در اين منشور نيابت ديوان اشراف گرگان يا جرجان در عهد سنجر به خواجه عميد الدين واگذار شده .
هامش
( 1 ) . راحة الصدور ، پيشين ، ص 217 به بعد . ( 2 ) . اسناد تاريخى ، ثابتى ، پيشين ، ص 42 .