تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 675

مساهمون:

ص٦٧٥
و جنگها رفت و چند ولايت او خراب كرديم تا جان ببايد زد ، كه اگر او را زديم بر همه جهان دست يابيم و اگر او ما را زد ازين فرار دور نمائيم . . . و بدانيد كه اگر دستى نازده برويم انديشد اين پادشاه كه ما بترسيديم و بگريختيم و دم ما گيرد و به نامه همه ولايت‌داران بر ما آغاليدن گيرد و ناچار دوست بر ما دشمن شود ، و اين قحط كه بر ما بوده است و امروز نيز هست ايشان را همچنين بوده است و هنوز هست چنان كه از اخبار درست ما را معلوم گشت . . . اين عجز است مر او را نبايد ترسيد ، يبغو و طغرل و يناليان و همه مقدمان گفتند اين راى درست‌تر است ، و بنه گسيل كردند . . . » « 1 » به اين ترتيب سران سلجوقى ، تصميم نهايى خود را داير به تعرض و پيش روى اعلام كردند ولى مسعود از اين اطلاعات گرانبها براى سروسامان دادن به وضع آشفته خويش استفاده نكرد . نظام الملك نيز به اهميت كار مشرفان در فصل نهم كتاب خود اشاره مىكند و مىگويد : « كسى كه بر وى اعتماد تمام است ، او را اشراف فرمايند تا آنچه به درگاه رود او مىداند و به وقتى كه خواهند و حاجت افتد مىنمايد . و اين كس بايد كه از دست خويش به هر ناحيتى و شهرى نايبى فرستد سديد و كوتاه‌دست تا اعمال و اموال را تيمار دارد و آنچه رود از اندك و بسيار به علم باشد ، نه چنان‌كه به سبب مشاهره و مزد ايشان بارى بر رعيت افتد و به تازگى رنج به حاصل شود . و ايشان را آنچه به كار آيد از بيت المال بدهند تا ايشان را به خيانت كردن و رشوه ستدن حاجت نيفتد . و اين فايده كه از راستى كردن ايشان حاصل شود ده چندان و صد چندان مال باشد كه بديشان دهند به دقت خويش . » « 2 »

لزوم اعزام بازرس مخفى

: نظام الملك در فصل سى و هفتم توصيه مىكند براى كشف حقيقت و آشنا شدن با رفتار حقيقى مقطعان و احوال كشاورزان ، بهتر آن‌ست كه . . . ناگاه يكى از خواص كه كسى او را گمان نيفتد كه او را به چه شغل مىفرستند ، به بهانه ، آنجا فرستادن تا يك دو ماه در آن ناحيت گردد و حال شهر و روستا و آبادانى و ويرانى ببيند و از هركس آنچه مىگويند در معنى مقطع و عامل بشنود و خبر حقيقت بازآرد . « 3 » در دايرة المعارف فارسى ، ديوان اشراف چنين تعريف شده است : لفظ اشراف كه در عربى به معنى از بالا به فرود نگريستن است ، تا حدى وظيفه مشرف را معلوم مىدارد . اين وظيفه به قول مؤلف سياست‌نامه ( فصل نهم ) عبارت از اين است كه مشرف آنچه به درگاه رود مىداند و به وقتى كه داند و حاجت افتد ، مىنمايد . « 4 » رئيس ديوان در هرشهرى و ناحيه‌اى نماينده و نايبى داشته است نرشخى در تاريخ بخارا ديوان اشراف را در رديف ديوانهاى دهگانه بخارا نام برده است . از عبارت بيهقى كه در ذكر تجديد وزارت خواجه حسن ميمندى نام مشرفان درگاه را به مناسبت در رديف خازنان سلطان آورده
هامش
( 1 ) . تاريخ بيهقى ، ص 826 . ( 2 ) . در دايرة المعارف فارسى سياستنامه ، به اهتمام هيوبرت ، پيشين ، ص 78 . ( 3 ) . همان ، ص 168 . ( 4 ) . دايرة المعارف فارسى ، پيشين ، ص 155 .