تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 672

مساهمون:

ص٦٧٢
سپاه‌سالار بود . . . و كدخدايش سعيد صراف در نهان بر وى مشرف بود كه هرچه كردى پوشيده بازنمودى . » « 1 » دكتر محمد على اسلام ندوشن در يادنامه ابو الفضل بيهقى از رواج بازار جاسوسى در عهد سلطان مسعود سخن مىگويد و از جمله مىنويسد : خادم به مخدوم خيانت مىكند ، آن‌گونه كه در مورد سعيد صراف پيشكار نمازى و طغرل ، حاجب امير يوسف مىبينيم ، كه هردو به جاسوسى خداوندگار خود گمارده شده‌اند و سرانجام سر آنها را بر باد مىدهند . بيهقى كار طغرل را با اين عبارت تاثرانگيز بيان مىكند : « يوسف چه دانست كه دل و جگر معشوقش بر وى مشرف‌اند . » « 2 » رفتار مخدوم نسبت به خادم نيز به از اين نيست . نحوهء توقيف على قريب و اريارق از جانب مسعود ، شاهد اين معناست . نخست هردو را مىنوازد و به لطف خود فريفته مىكند تا خوب غافل شوند ، آن‌گاه با غدر و تزوير به دستگيرى آنان فرمان مىدهد . تمام درهاى دستگاه ، بر پاشنهء جاسوسى مىچرخد . هيچ‌كس ايمن نيست . بيهقى در حق سلطان مىگويد : « در اين باب آيتى بود . » ( يعنى در باب گماردن جاسوس « 3 »

شغل بريدى و اشراف

شغل بريدى و اشراف در دستگاه حكومت غزنويان اهميت فراوان داشت ، ليكن به گفته بيهقى كار اشراف مهمتر و حساس‌تر بود : « اين خداوند ( مسعود ) بريدى به دو داد ، و اشراف كه مهمتر بود به بو القاسم . . . » « 4 » بيهقى در موارد مختلف به نقش منهيان و فعاليت آنان در رسانيدن اخبار اشاره مىكند وى ضمن وقايع رمضان 426 ه مىنويسد : « . . . آن منهيان كه بودند پوشيد به نسا نامه‌هاى ايشان رسيد و نبشته بودند كه چندان آلت و نعمت و ستور و زر و سيم و جامه و سلاح و تجمل به دست تركمانان افتاد كه در آن متحير شدند و گفتى كه باورشان نيايد كه چنين حال رفته است . » « 5 » گاه مقام و موقعيت اميران و استانداران در گرو گزارش منهيان بود بيهقى در مورد حاجب بزرگ سباشى امير خراسان و نگرانى سلطان مسعود از طرز كار او چنين مىنويسد : « . . . امير سخت مقصر مىدانست حاجب را بر لفظ او پيوسته مىرفت كه او اين كار را برنخواهد گزارد و امير خراسان او را خوش آمده است او را بايد خواند و سالارى ديگر بايد فرستاد . . . و اين بدان مىگفت كه نامه‌هاى سعيد صراف كدخداى و منهى لشكر پيوسته بود مىنبشت كه « حاجب شراب نخوردى » اكنون سالى است كه در كار آمده است و پيوسته مىخورد و با كنيزكان ترك ماهروى مىغلطد و خلوت مىكند و به هروقتى لشكر را سرگردان مىدارد . . . » « 6 »
هامش
( 1 ) . تاريخ بيهقى ، ص 167 . ( 2 ) . تاريخ بيهقى ، پيشين ، ص 250 . ( 3 ) . يادنامهء بيهقى ، دكتر اسلامى ( ندوشن ) پيشين ، ص 5 . ( 4 ) . تاريخ بيهقى ، به تصحيح دكتر فياض ، ص 635 . ( 5 ) . همان ص 636 . ( 6 ) . همان ، ص 706 .