تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 669

مساهمون:

ص٦٦٩

نقش مشرفان در عهد غزنويان

: به طورى كه از تاريخ بيهقى و ديگر منابع برمىآيد نقش مشرفان و منهيان در عهد غزنويان بسيار دقيق و حساس بود ، امير منوچهربن قابوس مردى عاقبت‌انديش و مدبر بود ، و دوستى خود را با خاندان غزنوى و امير مسعود براى بقاى دولت خويش لازم مىشمرد ، و سرانجام براى راحتى خيال خود از مسعود تقاضاى امضاى عهدنامهء دوستى نمود . مسعود نيز كه از امير محمد برادر خود بيمناك بود ، براى حفظ موقعيت خود با اين عهد پيمان موافقت كرد . به طورى كه ابو الفضل بيهقى به تفصيل ياد كرده است ، مسعود منشى خود را فرامىخواند و عهد و سوگندنامه‌اى را كه خود نوشته بود ، به منشى مىدهد . منشى پس از قرائت عهدنامه ، چون در آن رعايت سياست نشده بود ، سخت بيمناك مىشود مسعود كه آثار ناراحتى را در ناصيهء منشى خود مىبيند ، از وى علت اضطراب و نگرانى را سؤال مىكند . وى مىگويد . . . امير محمود هشيار و بيدار و گربز ( دلير ) و بسياردان است و بر خداوند ( يعنى مسعود ) نيز مشرفان و جاسوسان دارد ، و بر همهء راهها طلايه گذاشته است و گماشته ، اگر كس را بجويند و اين عهدنامه بشناسند و به نزديك وى برند ، از عهده اين ، چون توان بيرون آمدن ؟ امير گفت : راست همچون اين است كه تو مىگويى . . . سپس منشى او با توجه به سوءظن شديد سلطان محمود نسبت به مسعود ، عهدنامهء زير را به رشته تحرير درمىآورد : همى گويد مسعود بن محمود كه به ايزد و به زينهار ايزد و بدان خداى كه نهان و آشكاراى خلق داند كه تا امير جليل منصور منوچهر بن قابوس طاعت دارد و فرمانبردار و خراجگزار خداوند سلطان معظم ابو القاسم محمود باشد . . . من دوست او باشم به دل و با نيت و اعتقاد ، و با دوستان او دوستى كنم ، و با دشمنان او مخالفت و دشمنى ، و معونت و مظاهرت خويش را پيش وى دارم و شرايط يگانگى به‌جاى آرم . . . پس از امضاى اين عهدنامه منوچهر با خيالى فارغ تا سال 420 كه حيات داشت ، روزگارى به خوشى و راحتى سپرى كرد . ابو الفضل بيهقى هزار سال پيش در تاريخ پرارج خود به جاسوسان گوناگونيكه در لباسهاى مختلف در دربار سلاطين به فعاليت مشغول بودند اشاره مىكند . از جمله مىنويسد كه به محمود گزارش دادند كه مسعود در هرات ، خانهء مخصوصى براى عياشى خود ترتيب داده و به صورتهاى الفيه و شلفيه آراسته است . . . از انواع گردآمدن با زنان همه برهنه . . . محمود هرچند مشرفى داشت كه با اين امير فرزندش ( يعنى مسعود ) بودى ، پيوسته تا بيرون بودى با نديمان و انفاسش مىشمردى و آنها مىكردى ( يعنى به محمود گزارش مىداد ) ، مقرر بود كه آن مشرف در خلوت جايها نرسيدى ، پس پوشيده بر وى مشرفان داشت از مردم چون غلام و فراش و پيرزنان و مطربان و جز ايشان كه بر آنچه واقف گشتندى بازنمودندى ، تا احوال اين فرزند هيچ‌چيز بر وى پوشيده نماندى و پيوسته او را به نامه‌ها ماليدى ( يعنى گوشمالى مىداد ) و پندها مىدادى كه وليعهدش بود و دانست كه تخت ملك او را خواهد بود و چنان‌كه پدر وى بر وى جاسوسان
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 669 | مرتضى راوندى