تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 670

مساهمون:

ص٦٧٠
داشت پوشيده ، وى نيز بر پدر داشت ، هم از اين طبقه كه هرچه رفتى بازنمودى ، و يكى از ايشان نوشتكين خاصهء خادم بود ، كه هيچ خدمتگار به امير محمود از وى نزديكتر نبود . . . نوشتكين كه از طرف مسعود نيز در دربار محمود جاسوسى مىكرد براى حفظ آبرو و حيثيت وليعهد ، بىدرنگ به خانهء خود رفت و سوارى زبردست برگزيد و از او خواست كه در شش روز و شش شب و نيم به هرات‌رود و نامهء محرمانهء او را به مسعود برساند . در اين نامه مسعود را از ماجرا آگاه كرده بود و به او هشدار داده بود كه . . . خيلتاش سلطانى خواهد رسيد تا آن خانه را ببيند . . . و قفلها بشكند . امير اين كار را سخت زود گيرد . . . در عين حال نوشتكين تا آنجا كه ممكن بود در اعزام جاسوس و تأمين ساز و برگ سفر تعلل كرد تا جاسوس خصوصى او هرچه زودتر به مسعود برسد و او را از جريان كارها واقف گرداند . به اين ترتيب قبل از آمدن خيلتاش سلطانى ، مسعود نقشهاى عشرتگاه خصوصى خود را با گچ پوشانيد و مأمور مخصوص محمود آنچه ديده بود به سلطان اعلام كرد . پس امير محمود گفت : بر اين فرزند من دروغها بسيار مىگويند و ديگر آن جست‌وجويها فرابريد . . . « 1 »

فعاليتهاى جاسوسى

به طورى كه اشاره شد ، يكى از سازمانهاى بسيار دقيق و حساس آن عصر ، سازمان اشراف و سازمان منهيان و جاسوسان بود كه به طور منظم در داخل و خارج كشور و در تمام مناطق مورد علاقهء دولت مشغول فعاليت و كسب اطلاعات بود . در فرستادن اين مأموران ، دقتهاى كافى مىشد . گاه جاسوس به صورت بازرگان ، تاجر و گاهى به صورت درويش و گدا يا غلام و اسير ، و زمانى به صورت يك خدمتگزار يا آشپز به انجام مأموريت مشغول مىشد و اطلاعات حاصله را غالبا در « ملطفه » يا نامه كوچكى مىنوشت و در داخل عصا يا در اندرون موم يا پارچه‌اى مىپيچد و براى شخصيت موردنظر مىفرستاد . چنان‌كه بيهقى از قول سلطان مسعود مىنويسد . . . امير گفت : آن ملطفه‌هاى خرد كه بونصر مشكان ترا داد و گفت آن را سخت پوشيده بايد داشت تا رسانيده آيد ، كجاست ؟ گفت : من دارم ، و زين فروگرفت و ميان نمد باز كرد و ملطفه‌هاى در موم گرفته بيرون كرد و پس آن را از ميان موم بيرون گرفت . امير . . . گفت : بخوان تا چه نبشته آمد . مدارك تاريخى نشان مىدهد كه سلاطين و شاهزادگان هريك متقابلا در دستگاههاى يكديگر به وسايل و صور گوناگون جاسوسانى مىگماشتند تا از جرياناتى كه له يا عليه آنان مىگذرد باخبر گردند . به طورى كه ابو الفضل بيهقى در تاريخ خود نوشته ، محمود در دستگاه مسعود و مسعود در دربار محمود از بين غلامان و مطربان و فراشان و نديمان ، چند تن را با وعده و وعيد وادار به جاسوسى مىكردند . . . كه بر آنچه واقف گشتندى بازنمودى ، تا از احوال اين فرزند ( مقصود مسعود است ) هيچ خبر بر وى ( يعنى سلطان محمود ) پوشيده نماندى . « 2 »
هامش
( 1 ) . تاريخ بيهقى ، به تصحيح دكتر فياض ، پيشين ، ص 145 به بعد . ( 2 ) . تاريخ بيهقى ، به تصحيح دكتر فياض ، پيشين ، ص 145 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 670 | مرتضى راوندى